سیاستوِلکُن نبود و با سلاح خالی هم شلیک میکرددر دورههای آموزشی که با هم داشتیم بدنش ورزیدهتر شده بود. ROBO OSTAD21 جولای 2026
سیاستآن خندهها آخرین خندهها بودیکی از آخرین شبهای قبل از رفتن به سوریه قرار گذاشتیم و با هم بیرون رفتم، خیلی اصرار کردم که نرود، ولی آماده رفتن بود. ROBO OSTAD21 جولای 2026
سیاستیک بسیجی عاشق موتور که در سوریه هم موتورسواری میکردعاشق موتور بود و در سوریه هم نیرویی بود که سوار بر موتور بود و آنجا این مهارتش مفید بود. ROBO OSTAD21 جولای 2026
سیاستیک «صد دلاری» که فقط برای خرید بادمجان هزینه شدموقعی که داشت می رفت، پدرش یک اسکناس صد دلاری داد. خیلی ذوق کرد، آن را بوسید و در جیبش گذاشت. ROBO OSTAD21 جولای 2026
سیاستمدافع حرمی که گزینههای ازدواجش را به خواهرش معرفی میکردمدتی پیگیر بود که نیت ازدواج دارد، گفتم اول کار مناسب پیدا کند، بعد در همکارانم یا اطرافیان، دخترهای خوب را انتخاب میکنیم. ROBO OSTAD21 جولای 2026
سیاستضجّه و گریه یک مدافع حرم در مراسم عزاداری محرمناگهان در تاریکی، شخصی را دیدم که به نظرم آشنا آمد. کمی خود را جابجا کردم تا ببنیم چه کسی است. محمدرضا بود. ROBO OSTAD21 جولای 2026
سیاستنگران نباش؛ محمدرضا پیش ماستدیدم پنجره آشپزخانه تبدیل به در شده و شهدا یکی یکی وارد خانهام شدهاند. ROBO OSTAD21 جولای 2026
سیاستشیرینی اولین اذان از بلندگوی مسجد شهری آزاد شده در سوریهبه برکت خون این چهار شهید، شهر آزاد شد و با فتح قسمتهای زیادی از آن منطقه، با روشن کردن موتور برق، اولین اذان بعد از آزادی از بلندگوی مسجد شهر پخش شد. ROBO OSTAD21 جولای 2026