تیک 1380
مهندس حبيب پور سعيد در شرف نمايندگي مجلس شوراي اسلامي است، اما اتفاقاتي به ظاهر كوچك، مسير او را عوض مي كند و وي را به سمت ديگري مي كشاند. او به راهي مي رود كه مجبور است شخصيت پنهان خويش را فاش كند و سرانجام پاياني غيرمنتظره در انتظار اوست.
مهندس حبيب پور سعيد در شرف نمايندگي مجلس شوراي اسلامي است، اما اتفاقاتي به ظاهر كوچك، مسير او را عوض مي كند و وي را به سمت ديگري مي كشاند. او به راهي مي رود كه مجبور است شخصيت پنهان خويش را فاش كند و سرانجام پاياني غيرمنتظره در انتظار اوست.
قصه پيرمردي است كه مقيم آمريكاست و زماني كه مي فهمد در آستانه مرگ قرار گرفته به ايران مي آيد تا در وطن خود بميرد و چون دوست و فاميلي در كشورش ندارد، سراغ آدم هايي را مي گيرد تا پس از مرگش برايش گريه و زاري كنند.
امير به همراه دوستان خود نويد و عظيم به كارهاي خلاف اشتغال دارد. او در پي ربودن كيف الهام كه دانشجوي رشته فيلمسازي است با او آشنا مي شود. شهاب از دوستان امير كه رئيس يكي از باندهاي قاچاق است بدنبال عدم همكاري امير، در پي يك توطئه او را به پليس معرفي مي كند. امير پس از دستگيري بدنبال همكاري اش با پليس در شناسايي عوامل پخش مواد مخدر از جمله شهاب از زندان آزاد مي شود. الهام به دنبال ساخت فيلم خود و در پي يافتن شخصيت اصلي فيلم كه شباهت زيادي به امير دارد با او رابطه برقرار كرده و سرانجام با او ازدواج مي كند.
فرامرز و ليلي پس از گذشت يازده سال زندگي مشترك تصميم به متاركه مي گيرند. فرامرز با مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق كرده و ليلي را از ديدن بچه ها محروم مي كند. ليلي كه از قصد فرامرز مبني بر خارج ساختن بچه ها از كشور مطلع مي شود؛ با كمك گرفتن از عاطفه (دوست مشترك خود و فرامرز) تغيير چهره داده و بعنوان پرستار بچه به منزل فرامرز مي رود. او كه خود را با نام گلي معرفي كرده است در جريان صحبت هاي مكرر با فرامرز در مورد همسر سابقش پي به نواقص و مشكلات زندگي خود مي برد. گلي با مشكوك شدن به فرامرز در مورد ازدواج مجدد وي تصميم به ترك منزل و بچه ها مي گيرد. اما فرامرز كه از ابتدا متوجه حضور ليلي در منزلش شده بود، مسئله ازدواج مجدد را منتفي دانسته و پيشنهاد زندگي دوباره را به ليلي مي دهد.
كامران افشاري در جريان مسافرت با دوستان خود بيتا و حشمت، توسط فردي بنام رضا خدامردي كه از فرماندهان جنگ بود كشته مي شود. با قتل كامران، خواهر او نيلوفر به ايران باز گشته و با حضور در دادگاه نامزد سابق خود را در لباس قاتل مي بيند. نيلوفر در پي اظهارات رضا در دادگاه مبني بر بي گناهي متوجه مسئله اي مرموز در جريان قتل برادرش مي شود، اما بدنبال ناتواني در اثبات بي گناهي رضا و همچنين اصرار مادرش مبني بر قصاص قاتل تصميم به خروج از كشور مي گيرد. حشمت كه به همراه بيتا قصد خروج از كشور را داشت، در آستانه سفر با مخالفت بيتا روبرو مي شود. بيتا كه قصد فاش ساختن حقيقت كشته شدن كامران بدست حشمت را داشت توسط او به قتل مي رسد اما ماجرا كه توسط دوستان رضا دنبال مي شد، آشكار شده و حشمت توسط دوست رضا دستگير مي شود. با دستگيري قاتل حكم اعدام از رضا سلب مي شود ولي رضا كه از جانبازان جنگ است قبل از آزادي به شهادت مي رسد.
داستان «به وقت خماری» در یک خانه قدیمی میگذرد که چند خانواده (با نسبتهای فامیلی نزدیک)در آن زندگی میکنند و فیلم داستان روز خواستگاری دختر کوچک یکی از این خانوادهها را تعریف میکند.دختر یک پسردایی دارد که عاشقش است و باید وصلت را از او مخفی کنند.