برچسب ابراهیم هادی

می‌ترسم کاری کرده باشم که خدا توفیق خدمت را از من گرفته باشد

هر روز تا این موقع حداقل یکی از بندگان خدا به ما مراجعه می‌کرد و هرطور شده مشکلش را حل می‌کردیم. اما امروز از صبح تا حالا کسی به من مراجعه نکرده! می‌ترسم کاری کرده باشم که خدا توفیق خدمت را از من گرفته باشد!

خاطره سردار کوثری از پولی که ابراهیم هادی به او داد

از جبهه برمی‌گشتم، وقتی رسیدم میدان خراسان، دیگر هیچ پولی همراهم نبود. به سمت خانه در حرکت بودم. اما مشغول فکر؛ الان برسم خانه همسرم و بچه‌هایم از من پول می‌خواهند. تازه اجاره خانه را چه کنم؟ سراغ کی بروم؟ به چه کسی رو بیندازم؟

ماجرای نجات یک رزمنده در نزدیکی سنگر عراقی‌ها توسط ابراهیم هادی

خون زیادی از پای من رفته بود، بی‌حس شده بودم، عراقی‌ها اما مطمئن بودند که زنده نیستیم. حالت عجیبی داشتم. زیر لب فقط می‌گفتم: یا صاحب الزمان (عج) ادرکنی. هوا تاریک شده بود. جوانی خوش‌سیما و نورانی بالای سرم آمد.

تمام این فتنه را شهدا جمع کردند

علی نصرالله را دیدم. با آن حال خراب آمده بود در راهپیمایی شرکت کند. گفتم: حاج‌علی، تمام این فتنه را شهدا جمع کردند. حاج‌علی برگشت و گفت: مگه غیر از اینه؟ مطمئن باش کار خود شهدا بوده.