برچسب آهو خردمند

آتش سبز 1386

سرنوشت افسانه اي دختري به نام ناردانه است كه در كودكي سروش ازدواجش را با يك مرد مرده مي شنود و براي گريز از اين سرنوشت خوف انگيز، ناخواسته گام در راهي دشوار مي گذارد.

یک خانواده محترم 1390

جوانی تحصیل کرده (آرش با بازی بابک حمیدیان) از پاریس به نزد مادرش که تنها در شیراز زندگی می‌کند بازمی‌گردد. این بازگشت برای او یادآور خاطرات دردناک دوران کودکی (دوران جنگ ایران و عراق) و خشونتی است که پدرش در حق او، برادر بزرگترش (که در جبهه شهید شده) و مادرش روا داشته‌است.

ما همه خوبیم 1383

خانواده‌ای که چند سالی است از پسر بزرگ خود که به خارج رفته است خبر ندارند ناگهان با پیامی از او روبه‌رو می‌شوند که دوستش برای آن‌ها آورده او از آن‌ها خواسته است که فیلمی ویدئوی از خود تهیه کنند و برای او بفرستند ماجرای «ما همه خوبیم» ماجرای ساختن این فیلم است.

شهر زیبا 1382

در كانون اصلاح و تربيت «شهر زيبا» نوجوانان زنداني با خواست اعلا جمع مي شوند تا هجدهمين سالروز تولد اكبر را جشن بگيرند. اكبر متهم است دو سال پيش دختري را كشته و حالا زمان قصاص اوست. اعلا، دوست اكبر، براي كمك به او به اتفاق فيروزه خواهر اكبر براي گرفتن رضايت به سراغ شاكي پرونده، ابوالقاسم (پدر مقتول) مي روند. ابوالقاسم كه با سماجت آنها روبرو مي شود، به دادگاه مي رود تا اجراي حكم را جلو بيندازد اما به او مي گويند بايد منتظر باشد و بايد ابتدا پول ديه را آماده كند. ابوالقاسم كه توانايي پرداخت پول را ندارد سعي مي كند اين مبلغ را از صندوق بيت المال تهيه كند اما كسي حاضر به امضاي ورقه استشهاد نيست. از طرفي به تدريج ميان فيروزه ـ كه از همسر معتادش جدا شده ـ و اعلا نيز علاقه اي به وجود مي آيد. زن ابوالقاسم كه مي خواهد به جاي قصاص پول ديه را بگيرد و خرج مداواي دختر معلولش كند، به ابوالقاسم اصرار مي كند رضايت بدهد. ابوالقاسم مخالف است و تصميم دارد براي تأمين پول ديه خانه را بفروشد اما باز هم موفق نمي شود و اعلا معامله را به هم مي زند. ابوالقاسم كه سماجت فيروزه و اعلا را مي بيند مي گويد حاضر است رضايت بدهد، اما حالا فيروزه مبلغ ديه را ندارد كه پرداخت كند. همسر ابوالقاسم با همفكري برادرش به اين نتيجه مي رسند چون اعلا پسر لايقي است پس مقدمات ازدواج او را با دخترش فراهم و از گرفتن پول ديه صرف نظر كنند. آنها قصدشان را به فيروزه مي گويند و از او مي خواهند مقدمات ازدواج را فراهم كند. اعلا كه از قضيه خبر ندارد به فيروزه مي گويد قصد دارد پول ديه را از هر طريق ممكن تأمين كند اما با مخالفت و پرخاش فيروزه روبرو مي شود و از طرفي نيز وقتي قصد خانواده ابوالقاسم را مي فهمد تصميم نهايي را به فيروزه وامي گذارد. فيروزه تظاهر مي كند كه به اعلا علاقه ندارد. اصرار مددكار كانون نيز بر اينكه ابوالقاسم از شرطش منصرف كند به جايي نمي رسد. اعلا دوباره نزد فيروزه برمي گردد، اما فيروزه در روي او باز نمي كند.

پرتقال خونی 1389

والا رادمنش كه در آستانه جدايي از همسرش است، در اين بين دختر جواني به نام ترمه براي طراحي دكور دفتر كارش مي آيد و رفته رفته اين آشنايي به شكل گيري رابطه اي عاطفي مي انجامد. والا كه زخم خورده از زندگي مشترك است با احتياط و كمي بدبينانه در اين رابطه پيش مي رود تا اينكه شخصي به نام سياوش قدم در زندگي ترمه مي گذارد و...

میهمان داریم 1392

ابراهيم و فخري در خانه‌اي قديمي زندگي مي‌كنند و سه فرزندشان شهيد شده و فرزند چهارم رضاجانباز قطع نخاعي‌ست كه در يك آسايشگاه تحت مراقبت است. رضا بعد از شهادت هم‌رزم‌اش، كمال، پرخاشگر و عصبي شده و داروهايش را مصرف نمي‌كند، به همين خاطر ابراهيم و فخري تصميم مي‌گيرند او را به خانه آورده و خود از وي مراقبت كنند. محبوبه خواهر كمال به خانه آنها مي‌آيد و مايل است طبق قرار قبلي با رضا ازدواج كند، اما رضا او را رد مي‌كند. رضا اصرار دارد كه بايد بميرد و همين رفتارها باعث مي‌شود كه يك روز ابراهيم با او برخورد كرده و به گوش‌اش سيلي بزند. يك شب كه به نظر مي‌رسد هر سه نفر دچار گازگرفتگي شده‌اند، سه فرزند شهيد به خانه باز مي‌گردند، قرار است خانواده محبوبه بيايند و فخري به خاطر كهنگي و خرابي خانه تمايل دارد كه مهماني عقب بيفتد، اما ابراهيم مخالف است. بازگشت فرزندان شهيد، باعث شادي و آرامش خانه شده و حتي رضا را نيز آرام كرده و او حالا داروهايش را مي‌خورد. روز نيمه شعبان است و ما صداي حاج ابراهيم را مي‌شنويم كه براي مهمان‌هايي كه نمي‌بينيم از شهادت فرزندان‌اش مي‌گويد.

قفس طلایی 1389

امير فرزند كوچك خانواده ايزدي بزرگ است كه با اميد كسب موقعيت‌هاي بهتر از سوي پدرش به خارج از كشور فرستاده مي‌شود ولي پس از چندي به دليل بروز اختلافاتي رابطه امير با خانواده‌اش قطع مي‌شود و منصور برادر بزرگتر امير براي بازگرداندن وي به آمريكا مي‌رود و ...