برچسب آهو خردمند

آنجا که زاده شدم 1387

داستان این فیلم درباره نوید شایان، دانشمند متخصص علوم سلولی ایرانی‌الاصل است که در دانشگاه نیوکاسل انگلیس فعالیت می‌کند. او برای شرکت در جشنواره علمی تحقیقاتی وارد ایران شده و با استقبال گرم استاد سابق خود دکتر متین‌خواه روبه‌رو می‌شود. او از نوید که متخصص علوم سلولی است می‌خواهد برای پیشرفت تحقیقات در ایران بماند، اما ...

راه شیری 1393

این اپیزود درباره نویسنده ای به نام فرهاد راسخ است که در زندگی مشترکش با هدیه دچار مشکل شده و در موقعیت حساسی از زندگی زوج دیگری قرار گرفته است. او مجبور می شود وارد بازی خطرناکی شود.

به کجا چنین شتابان 1387

سریال «به کجا چنین شتابان» قصهٔ جوانی است که سری پرشور دارد و آرزوهایی بزرگ که می‌خواهد به یکباره به آنان برسد. قصه داستان روایت گر افرادی است که می‌خواهند یک شبه راه صد ساله را بروند و در این راه بدون توجه به بهایی که می‌پردازند، با مشکلات زیادی مواجه می‌شوند!

مختارنامه 1389

داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع می‌شود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده می‌شود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام می‌کند.

معصومیت از دست رفته 1382

داستان این سریال، به سده نخست هجری برمی‌گردد و با محوریت شخصیتی به نام شوذب شکل می‌گیرد.شوذب از یاران علی است، منتهی اکنون خزانه‌دار کوفه و امویان شده‌است. این سریال شوذب را در میانه عشق بین دو زن ترسیم می‌کند.
اولین زن ماریا است که زمانی مسیحی بوده‌است و خاطرات شیرینی از دوران خلافت علی دارد که به منزل آنها سر می‌زده‌است و دستگیر فقر و تنگدستی‌شان بوده‌است. دیدن شوذب، ماریا را به یاد علی می‌اندازد و همین بتدریج علاقه او را به شوذب شکل می‌دهد. ماریا که پس از مرگ مادر به دیر سپرده شده و به قالب راهبه مسیحی درآمده است، همچنان دل در گرو عشق شوذب دارد و برایش پیام‌هایی عاطفی می‌فرستد و در مواجهه بین این دو، شوذب نیز گرفتار عشق ماریا می‌شود.

اما زن دوم یک یهودی است به نام حمیرا که با شمایل کولی‌وار خویش، دل شوذب را می‌فریبد و او را بتدریج با وسوسه به راهیابی بیشتر به دستگاه خلافت امویان، از ایمان دور می‌سازد.

به این ترتیب این سریال در یک عرصه دوسویه شکل می‌گیرد: سویه‌ای که نهایتش به سعادت ختم می‌شود و سویه‌ای که فرجامش جز شقاوت نیست و اکنون شوذب باید بین این تنگنا راهی را برگزیند. شوذب نهایتاً با ماریا ازدواج می‌کند اما به دلیل رفت‌وآمدهای مکرر حمیرا نسبت به او بی محبت شده و ماریا او را ترک می‌کند. ماریا در هنگام زاییدن پسرش از دنیا می‌رود و شوذب نیز با حمیرا ازدواج می‌کند. اما چند سال بعد پسر شوذب، زید، اتفاقی عاشق ربابه دختر حمیرا می‌شود و در این راه کشته می‌شود. شوذب هم دیوانه شده و ربابه را در مجلس عروسیش می‌کشد. اما نهایتاً به وسیله سواری از زندان نجات می‌یابد.

یک مشت پر عقاب 1386

در پی درگذشت خواهر دوقلوی، امیرحسین دانشور فارغ التحصیل رشته مهندسی نفت که در حال گذراندن خدمت وظیفه است،او به تهران فرا خوانده می شود. پدر او مهندس دانشور از مهندسان قدیمی شرکت ملی نفت که در اثر حادثه خودکشی دخترش سکته کرده و بستری شده است. امیرحسین پس از اتمام مراسم درست در شبی به تبریز برمی گردد که همان روز مردم تبریز طی اقدامی اعتراضی دفتر حزب رستاخیز را به اتش کشیده اند و ...

عفریت 1361

چهار خبرنگار ايراني كه با آوارگان و رزمندگان فلسطيني ارتباط دارند پس از پيروزي انقلاب با انتشار اطلاعيه اي اعلام مي كنند كه در صددند كتابي را به نام «سرمار»، كه شامل اسامي صهيونيست هاي ايراني است ،منتشر سازند. مردي به نام نيك پور، كه در دايره صدور مجوز انتشار كتاب نفوذ كرده و با عوامل صهيونيسم ارتباط دارد، كتاب را با دريافت رشوه در اختيار صهيونيست ها مي گذارد. گروهي از صهيونيست ها براي نابود كردن خبرنگاران و نسخة دوم كتاب وارد كارزار مي شوند. سرگروه خبرنگاران، به نام ابوجاسم، با همكاري يكي از دوستانش، كه كاراته باز است، به مقابله با صهيونيست ها مي شتابد و با همكاري پليس عوامل صهيونيسم را به دام مي اندازند و كتاب را به چاپ مي رسانند.

تفنگدار 1362

در اواخر سلطنت قاجار مردم روستاها و شهرهاي شمال و جنوب كشور زير فشار قرار مي گيرند تا آذوقه قواي بيگانه را تأمين كنند. در يكي از روستاهاي شمالي يكي از اهالي به نام الهيار ايستادگي مي كند و به وسيله ي قزاق ها دستگير مي شود. سيد مراد، كه مردم به او تأسي مي جويند، براي نجات الهيار مي كوشد. الهيار كشته مي شود. موعظه هاي سيد مراد موجب مي شود گروهي از روستائيان مخالفت خود را زير نظر خليل نامي علني كنند. فرماندهان قزاق كه شورش را زير سر سيد مراد مي بيند دستور دستگيري او را مي دهند. مردم بي حرمتي به سيد را تاب نمي آورند و به قزاق خانه حمله مي برند و در نبرد با قزاق ها پيروز مي شوند.