بچین بوچین 1401
باجی و کدخدا تنها بازماندههای روستایی متروک هستند که روستایشان کمکم در حال زیر آب رفتن است. آنها هر کدام در آن ناکجاآباد منتظر سفر کردههای خویش هستند، چیزی که برای دیگران قابل درک و فهم نیست. تا آنکه شبی بر حسب اتفاق و جبر طبیعت باجی و کدخدا که تنها مونس هم هستند، از هم دور شده و جدا میافتند. تلاش کدخدا برای بازگشت در آن شب نتیجه نداده و باجی در روستا تنها میماند و ...
جمشید که مردی زحمتکش و ساده است به همراه همسر، پسر و مادر پیر خود و مادر زنش در یک خانه، در محله ای قدیمی زندگی می کنند.طی اتفاقاتی که پیش می آید، پس از مدتی یک دلال ملک، خانه کنار دستی آنها را برای ساخت آپارتمان می خرد و جمشید که اول راضی نمی شود، به اجبار خانواده خانه را به آنها می فروشد و خودش به ناچار به یک آپارتمان در یکی از شهرکهای خلوت و دور افتاده نقل مکان می کند.