برچسب آزادسازی خرمشهر

آزادسازی خرمشهر را با روحیه پیروزی در فتح‌المبین شروع کردیم

فتح‌المبین اولین عملیاتی بود که ۲۵۰۰ کیلومتر از خاکمان را از دشمن گرفتیم و عراقی‌ها را تا لب مرز بردیم. این موفقیت مهم و بزرگی بود. به لحاظ روحی و روانی رزمندگان به دلیل موفقیت‌های به دست آمده در بالاترین حد قرار داشتند. عملیات فتح‌المبین باعث خوشحالی زیادی در بین رزمندگان شد و روحیه‌شان را بالا برد

خرمشهر را در اوج محدودیت و تحریم آزاد کردیم

رزمندگان بدون سلاح و تجهیزات بیش از ۳۰ روز مقابل دشمن مقاومت کردند و دشمن تا دندان مسلح را پشت دروازه‌های خرمشهر نگه‌داشتند و اگر امکانات و تجهیزات و اطلاعات کامل بود وضعیت به شکل دیگری رقم می‌خورد. آن زمان حتی بی‌سیم عادی هم نداشتیم تا از وضعیت نیرو‌ها در خیابان کناری اطلاع بگیریم.

برقکاری که شکارچی هلیکوپتر‌های بعثی شد

یادم است من و هادی از منطقه به تهران آمده بودیم؛ هوا سرد بود. من می‌خواستم دستم را بشویم. آب گرم را باز کردم. دیدم هادی آب سرد را باز کرد. پرسیدم: «چرا آب سرد را باز کردی؟ آب ولرم که هست.» گفت: «در منطقه آب خیلی سرد است؛ طوری که دست بچه‌ها یخ می‌زند؛ من روا نمی‌بینم با آب ولرم دستم را بشویم»

همزمان با صلاة ظهر شهید شد

روز سوم خرداد ۱۳۶۱ وقتی رزمندگان اسلام مقاومت عراقی‌های محاصره شده در شهر را شکستند و وارد خرمشهر شدند، من در نزدیک‌ترین حد به خطوط درگیری بودم. صحنه‌هایی از جلوی چشم‌مان عبور می‌کردند که باورکردنی نبود. آن روز من شاهد لحظه باشکوه تسلیم شدن عده زیادی از نیرو‌های دشمن بودم.

مادرم تا آخرین لحظات عمر خودش را فدایی امام و رهبری می‌دانست

مادر علاقه شدیدی به امام (ره) و رهبر عزیز داشت. مادرم خود را فدایی امام و رهبری می‌دانست و در ملاقات‌هایی که با امام و رهبر عزیز داشت به آن‌ها خالصانه ابراز ارادت می‌کرد. وقتی حضرت آقا برای دیدار تشریف آوردند، مادر تقاضای دست‌بوسی حضرت آقا را کرد و از ایشان خواست دعا کنند در این مسیر الهی با صبر و استقامت ثابت قدم باشد و هرگز تقاضای مادی و دنیوی از ایشان نمی‌کرد

حماسه یعنی نبرد مردم عادی با یک ارتش آموزش‌دیده و مجهز

من در خرمشهر صحنه‌های تکان‌دهنده بسیاری دیدم. یک بار خانه‌ای با خمپاره دشمن منهدم شده بود. تمام اعضای خانواده که ۱۰ الی ۱۱ نفر بودند به شهادت رسیده بودند. ما که رسیدیم جنازه‌ها را برده بودند ولی تمام اجزای بدنشان روی در و دیوار پاشیده بود. دیدن این صحنه واقعاً تکان‌دهنده بود