زمانی برای از دست دادن (کوتاه) 1402
سریال تمام رخ زندگی خانواده هایی را به تصویر می کشد که شخصیت متزلزلی دارند و با توجه به داشتن تحصیلات، امکان فریب خوردن آنها تا آلوده شدن در سایت های شرط بندی وجود دارد. طمعِ پول زیاد در فقدانِ امنیت و عشق در خانواده باعث میشود آدمی به خیانت و حتی وطنفروشی و طلاق عاطفی تن دهد.
طلا و عطی (آبجی)، مادر و دختری است که سالیان سال است کنار هم زندگی میکنند؛ سالهایی به درازای زندگی آبجی یعنی حدود ۵۰ سال. اما این وضعیت پایدار نیست و روزهای جدایی از راه میرسند. این جدایی در حالی اتفاق میافتد که «آبجی» به دلیل شرایط ویژهای که دارد بسیار وابسته به مادر است و «طلا» در زمان باقی مانده به دنبال امنیتی برای آینده «آبجی» است. آیندهای بدون حضور خودش.
موضوع این سریال امنیت نرم است و بر مبنای واقعیت و یکی از پروندههای حساس در چند سال اخیر نوشته شدهاست؛ پروندهای که تا اکنون رسانهای هم نشده و مردم در قالبی دراماتیک برای اولین بار از آن مطلع میشوند. از دیگر سرفصل های «ترور خاموش» که با هدف کاهش آسیبهای اجتماعی تولید شده، معضلات و ناهنجاریهایی است که از جمله آن میتوان به طلاق، مواد مخدر و حاشیه نشینی اشاره کرد.
چند جوان، به واسطهٔ مهارتهایشان وارد چالش آدرنالین میشوند و این سرآغاز رفاقت میان آنهاست، فارغ از اینکه چالش آدرنالین از طرف یک مافیای بزرگ و پرقدرت طراحی شدهاست و ماجراهای غیرقابل پیشبینی را رقم میزنند. این جوانها هر کدام با مهارتی ویژه در این چالش شرکت کردهاند، مصطفی زمانی در نقش نوید در مهارت موتورسواری تبحر ویژهای دارد، سارا بهرامی در نقش رها در رشتهٔ پارکور فعالیت میکند، سارا بهرامی فرزندی دارد کر و لال، هدی زین العابدین در نقش گیسو دختری است عاشق هیجان و تجربههای خطرناک، که در رشتهٔ آفرود فعالیت میکند، پوریا رحیمی سام در نقش کاظی (کاظم) خوانندهٔ سریال میباشد که هم در طول سریال مشغول فعالیت خوانندگی هست و هم تیتراژ پایانی سریال را خواندهاست، کاظی مهارت خاصی در نفسگیری در آب دارد، بانیپال شومون در نقش دانیال ایفای نقش میکند، دانیال فعالیت بوکس دارد و همچنین صاحب یک باشگاه اسبسواری هست، دانیال در طول سریال رابطهٔ احساسی با خواهر نوید (نازنین) پیدا میکند.
داستان این مجموعه روایتگر فراز و فرود خانواده ای اصیل و ایرانی در طول سه دهه است که با محوریت زندگی تنها دختر خانواده یاسمن که از دهه ۶۰ با حوادث گوناگونی از قبیل جنگ، تحولات اقتصادی و اجتماعی و… آغاز و تا زمان معاصر ادامه خواهد داشت.
داستان چند دوست که تصمیم میگیرند از یک صرافی دزدی کنند، اما هر کدام دچار مشکلی میشوند.
يوسف مسكوب صبح كه مي شود، مي رود نان سنگك مي گيرد و يكي هم براي پيرزن همسايه كه هيچ وقت او را نمي بينيم مي گيرد. آقا يوسف با دخترش رعنا صبحانه مي خورد. كيفي زير بغل مي زند و از منزل به سر كارش مي رود. در ميانه راهش وارد قهوه خانه اي مي شود كه آنجا همه او را مي شناسند. با دوستش مرتضي جباري يك بار ديگر صبحانه مي خورد.
كيف قبلي اش را با كيف ديگري عوض كرده و به سر كاري مي رود كه عارش مي آيد دخترش رعنا بداند. آقا يوسف خانه هاي مردم را تميز مي كند. مرتضي گاهي او را مي رساند و در راه با هم درددل مي كنند. مرتضي سال ها پيش از همسرش عصمت جدا شده و حق ندارد دخترش مريم را ببيند. وساطت آقا يوسف هم فايده اي ندارد. او عصرها قبل از رفتن به خانه، سري به عروس و نوه اش مي زند.
پسرش حميد مدتيست به كانادا رفته و آقا يوسف جور خانواده او را مي كشد. يوسف بسيار دل بسته رعنا و نگران اوست. در خانه اي كار مي كند كه صاحبش دكتري است كه او را هرگز نمي بينيم اما دائماً زن ها به او تلفن مي زنند. ترگل كه در خانه دكتر كار مي كند از رفت و آمد زن ها به خانه اش براي آقا يوسف حرف مي زند. در حين تميز كردن خانه، ناگهان...