برچسب آرمینه زیتون چیان

جدایی نادر از سیمین 1389

سيمين (ليلا حاتمي) مي‌خواهد به‌همراه همسرش نادر (پيمان معادي) و دخترش ترمه (سارينا فرهادي) از ايران برود و همه مقدمات اين کار را فراهم کرده. اما نادر نمي‌خواهد پدرش را که از بيماري آلزايمر رنج مي‌بَرَد تنها رها کند. اين اختلافات باعث مي‌شود سيمين از دادگاه درخواست طلاق کند، اما دادگاه درخواستش را در مورد حضانت فرزندش رد مي‌کند و مجبور مي‌شود به خانه پدرش برگردد.

ترمه تصميم مي‌گيرد پيش پدرش نادر بماند به اميد اينکه مادرش سيمين پيش آنها برگردد. نادر نمي‌تواند از عهده مراقبت از پدرش بربيايد؛ پس براي اين کار يک مستخدم به نام راضيه (ساره بيات) استخدام مي‌کند. اين زن جوان که باردار است اين کار را بدون اطلاع همسرش حجت (شهاب حسيني) قبول کرده‌است. يک روز نادر به خانه برمي‌گردد و پدرش را در حالي که دستش با روسري به تخت بسته شده و از روي تخت به زمين افتاده و تنها رهاشده مي‌بيند.

وقتي راضيه به خانه برمي‌گردد دعواي شديدي درمي‌گيرد که عواقب تراژيک آن نه‌تنها زندگي نادر را زير و رو مي‌کند، بلکه تصوير دخترش از او را دستخوش تغيير مي‌سازد. راضيه به‌دليل مرگ جنينش به بيمارستان منتقل مي‌شود. او و همسرش دليل مرگ جنين را هل داده شدن توسط نادر مي‌دانند و از نادر شکايت مي‌کنند و...

زخم شانه حوا 1388

زنی در شمال کشور زندگی می‌کند. فرزند او دو سال پیش شهید شده و عروسش بعد از دو سال تصمیم دارد بار دیگر ازدواج کند. شب عروسی به مادر خبر می‌رسد جنازه‌ای که دو سال پیش به خاک سپرده شده متعلق به فرد دیگری است و به احتمال زیاد فرزند او زنده است. او بعد از شنیدن این خبر جستجو را آغاز می‌کند و در اولین اقدام به جبهه می‌رود.

دلم می خواد 1393

بهرام فرزانه نويسنده‌اي است كه مدت‌هاست نمي تواند داستان بنويسد. ناگهان بر اثر يك تصادف اتومبيل، آهنگي در ذهنش تكرار مي شود كه او را به رقص مي آورد. همين اتفاق شوق نوشتن را در او بر مي انگيزد. ولي اين همه ماجرا نيست...

بمب یک عاشقانه 1396

فیلم بمب یک عاشقانه روایت گر زندگی زوجی (پیمان معادی و لیلا حاتمی) است که مشکلاتی در زندگی زناشویی خود دارند و آن مشکلات تا حدی هستند که زوج قصه ما در حتی هنگام بمباران به زیرزمین مجتمع مسکونی شان پناه نمی برند و فقط در اتاق هایی جداگانه به سر می برند تا بمباران تمام شود و از طرفی دیگر بیان گر عشقی میان دختر و پسر نوجوانی به نام سعید و سمانه است که در هنگام بمب باران تهران و در زمان پناه گیری خانواده ها در زیر زمین در زیرزمین با هم آشنا می شوند.