برچسب آرش مجیدی

دلدادگان (پاهاى بيقرار) 1397

این مجموعه در دو فصل گذشته و حال، ماجراهای دو خانواده را از زمان قبل انقلاب تا عصر حاضر به تصویر می‌کشد. مجموعه‌ای خانوادگی و اجتماعی است و داستان رویارویی دو خانواده را نشان می‌دهد که قربانیانش فرزندان آن خانواده‌ها هستند.

پازل 1393

جاسوسان خرابکار در قسمتی از برنامه‌های سازمان انرژی هسته‌ای خللی وارد می‌کنند تا ایران در برابر مهمانان و خبرنگاران خارجی تحقیر شود؛ اما وزارت اطلاعات از این موضوع مطلع می‌شود و تلاش برای خنثی کردن توطئه را آغاز می‌کند.

من یک مستاجرم 1383

این داستان یک پیرزن به نام زمانه خانم (با بازی کتایون امیرابراهیمی) است که دارای یک ساختمان پنج واحده درتهران است و از خارج برمی گرددو در فرودگاه با پسری به نام مسعود آشنا شده و مسعود او را تا خانه‌اش می‌رساند. مباشر زمانه خانم خانه را اجاره داده‌است… مسعود مباشر جدید می‌شود و به دنبال مستأجر برای خانه می‌گردد. اولین مستاجران ناصر و همسرش نیره که ناصر، دوست مسعود و نیره از اقوام مسعود است، به همراه دو زوج دیگر در خانه ساکن می‌شوند. مسعود هم برای اینکه در خانه بماند مجبور به ازدواج می‌شود. خواهر زاده زمانه خانم با نام نیلوفر از خارج می‌آید و مسعود عاشق او می‌شود. نصف خانه مال نیلوفر بوده و مستاجران باید خانه را خالی کنند و در آن زمان پدر ناصر از شهرستان می‌آید و…

احضار 1399

داستان کلی این سریال روایتگر ماجرای مسافرت مائده و زهره است که دخترعمه و دختردایی یکدیگر هستند. آن‌ها قصد دارند تا به همراه دو تن از دوستان نزدیک خود که سوسن و شکیبا نام دارند، برای یک سفر تفریحی به شمال کشور بروند. آنها در جریان این سفر در جنگل‌های شمال ایران با موجودی ماورائی مواجه می‌شوند.

اگر چه به نظر می‌رسد که چهار نفر آن‌ها دوستان صمیمی هم هستند. اما در میان این دوستان به ظاهر صمیمی، یکی از آن‌ها نسبت به مائده حسادت ورزیده و دل خوشی از او ندارد که این سفر بهانه‌ای می‌شود تا کینه‌ورزی‌های دوست مائده آشکار شود. پس از مدتی محسن خواستگار قبلی مائده به جمع آن‌ها می‌پیوندد که سبب رقم‌خوردن رویدادهایی می‌شود که سرنوشت مائده و زهره دستخوش تغییراتی قرار می‌گیرد و محسن کامرانی که دچار سانحه تصادف شده می‌میرد و روح او سعی می‌کند با مائده ارتباط برقرار کند .

گاوخونی 1381

خواب اوليه راوي مربوط به يك گردش شبانه است در ساحل زاينده رود، به همراه پدر، گلچين و چند مرد جوان ديگر. در خانه اي كه راوي در آن سكونت دارد، خشايار و حميد هم زندگي مي كنند؛ اولي در تلاش است تا منظومه طولاني اش را به سرانجام برساند و دومي در تدارك ازدواج است. راوي كه قصد دارد كابوس هاي دائمي اش را يادداشت كند؛ اولين چيزي كه به ذهنش مي رسد خاطرات مربوط به پدرش است كه هر روز صبح به همراهش براي آب‌‌تني به نقطه اي امن در زاينده رود مي رفتند. مادر به اين دليل با آب‌تني پدر مخالف بود كه اگر يكي از مشتريان قديمي او را در آن حال مي ديد آن وقت آبروي خانواده به خطر مي افتاد، آخر پدر زماني بهترين خياط شهر بود. پدر كه قول داده بود. ديگر صبح ها براي آب‌تني بيرون نرود. به بهانه حمام هر روز صبح اين كار را مي كرد. در جريان يكي از اين گردش ها، راوي معلم كلاس چهارم خود آقاي گلچين ـ را مي بيند اما فردا در مدرسه، گلچين او را به جا نمي آورد. مرگ پدر در مغازه خياطي، انگيزه اي مي شود تا راوي تهران را ترك كند و در مراسم ختم او حضور يابد. در جريان سفر به اصفهان، خانواده عمه، پذيراي راوي مي شوند و او احساس مي كند كه دختر عمه اي كه از كودكي عاشقش بوده، به او توجه بيشتري نشان مي دهد. راوي پس از بازگشت به تهران، شغلش را از دست مي دهد و وقتي برخلاف توصيه پدرش، براي شركت در مراسم چهلم او عازم اصفهان مي شود، در موقعيت ازدواج با دختر عمه اش قرار مي گيرد. در هفته اول ازدواج كه آنها براي ماه عسل به تهران آمده اند، راوي متوجه تصميم اشتباهش مي شود. دخترعمه و پسرعمه قديم و همسر و برادرزن جديد مغازه خياطي پدر را به خرازي تبديل مي كنند و راوي كه بيش از هميشه حضور پدر را درك مي كند در محله هاي كودكي اش، خاطرات گذشته را به ياد مي آورد. جست وجو براي يافتن گلچين بي نتيجه مي ماند، چون او دو سال پيش غرق شده و جسدش اطراف گاوخوني پيدا شده. در پي يكي از خوابها، راوي به اطلاع همسرش مي رساند كه عازم تهران است و تا كار درست و حسابي پيدا نكند برنمي گردد. با رفتن او مقدمات جدايي راوي از همسرش فراهم مي شود و پدر دختر كه آرزوي به دنيا آمدن نوه اش برآورده نشده، راوي را براي مراسم سالگرد دعوت مي كند. ورود پدر به خانه راوي و حيرت او از اين موضوع در شرايطي است كه حميد ازدواج كرده و راوي بايد خانه را ترك كند. يك روز صبح پدر تصميم مي گيرد براي آب‌تني بيرون برود. راوي مدام تأكيد مي كند كه اينجا تهران است و پدر بي تفاوت در يكي از مناطق قديمي تهران خاطره گذشته را به ياد مي آورد و در اين هنگام آنها خود را در گاوخوني مي يابند. راوي به آرامي به سوي مرداب مي رود...