بندر بند 1399
مهلا به همراه همسر و سایر اعضای بندربند سفر خود را از یک استان جنوبی که درگیر سیل شده به سوی پایتخت آغاز می کنند...
مهلا به همراه همسر و سایر اعضای بندربند سفر خود را از یک استان جنوبی که درگیر سیل شده به سوی پایتخت آغاز می کنند...
موضوع کلی شش قهرمان و نصفی به کارخانه مداد رنگی بازمیگردد که به دلایلی بعد از سالها تعطیل میشود و چند کودک به کمک قهرمان اصلی سریال به نام «ارسلان میرمیرانی» در تلاش هستند تا آن را بازگشایی کنند.
روزي در منطقه اي بسيار وسيع ـ كه شهري پر جمعيت را در مركز خود دارد، هوا از جريان مي ايستد و وارونگي سنگين و پايدار پيش مي آيد. مسئولان معتقدند كه با رساندن خبر به مردم ايجاد وحشت مي شود و اين وحشت منشأ خطرات ديگري مي شود. لذا تصميم مي گيرند كه ابتدا كارخانه ها را تعطيل كنند و در صورت ادامه يافتن خطر، با استفاده از راديو و تلويزيون ـ مردم را در جريان بگذارند ـ وضع بدتر مي شود ـ خبر را پخش مي كنند، اما در عين حال مردم را به آرامش دعوت مي كنند ـ حمل و نقل شهري متوقف مي شود. گاز و برق قطع مي شود، تا هوا هر چه كمتر آلوده شود. هيأت دولت جلسه ي فوق العاده مي گذارد سازمان هواشناسي از مردم مي خواهد كه بدون شتاب به سمت كوهپايه ها بروند ـ سيگاري ها و بيماران مي ميرند، اما كم كم خبر مي رسد كه يك جريان هوا به سوي شهر در حركت است و مردم به خانه هايشان بازمي گردند.
«عطر داغ» روایتی از زندگی جوانانی است که در مواجهه با چالش ها، تلاش می کنند سرنوشتشان را تغییر دهند. این فیلم درباره دختر جوانی به نام «مریم» است که باید ساعت 9 شب خانه باشد، اما اتفاقاتی سر راهش قرار می گیرد که او را وارد چالش و تجربه جدیدی می کند.
آرمین (ساعد سهیلی) جوانی ۲۵ ساله و دانشجوی تیزهوش کامپیوتر؛ توان برقراری ارتباط با آدمها را ندارد و بیشتر وقت خود را با سایت کتابخوانیاش که خودش ساخته میگذراند. پدرش (مجید مظفری) مبتلا به بیماری ام اس شده و از مادرش (پریوش نظریه) جدا شدهاست. او در وبگاه کتابخوانی با ژاله (ماهور الوند) دختری که فهرست کتابهای مورد علاقهاش بسیار شبیه به آرمین است، آشنا و علاقهمند میشود. ژاله او را که مشکل مالی دارد، برای کار به شرکتی که خودش در آنجا به عنوان گرافیست کار میکند، معرفی میکند. آرمین در شرکت با بهمن (حسین یاری) رئیس شعبه، آناهیتا (لیلا حاتمی) نامزد بهمن، هاله (آزاده صمدی) منشی شرکت، نادر (حمیدرضا آذرنگ) از اعضای هیئت مدیرهٔ شرکت مادر، و مروارید (ویشکا آسایش) همسر نادر و یکی از اعضای هیئت مدیره شرکت مادر آشنا میشود. آرمین در این شرکت به عنوان مسئول امنیت شبکه استخدام میشود و این شروع ماجراهای زندگی تازه او است.
«نٓیِّر» دختری مهاجر با پدری علیل ساکن حلبی آبادهای حاشیه شهر تهران است که مشغول دورهگردی و دست فروشی است. او به جرم سد معبر با پاسبانی درگیر شده و پا به فرار میگذارد و به قهوهخانهای پناه میبرد که پاتوق عدهای از لاتهای شهر است، صاحب قهوهخانه شخصی است به نام قنبر دیزلی (ملقب به «دندون طلا») به نیر پناه میدهد و دندون طلا از شجاعت و پاکدامنی و زحمت کشی نیر خوشش میآید و نیر نیز از جوانمردی و حق طلبی قنبر. این آشنایی منجر به عشقی آتشین شده که فرجامش بارداری نٓیِّر است. قهوهچی بعد از آنی که عشقش فروکش کردهاست پشیمان شده و منکر بچه میشود و …
داستان این اثر در رابطه با یک راننده است که با نیسان آبی کار می کند . او وضع مالی مناسبی ندارد . اما یک اتفاق باعث می شود تا او ثروتمند شود . اما در این بین داستانها و اتفاقات دیگری رخ می دهد که باعث می شود تا مسیر زندگی او به طور کلی دگرگون شود
غلام ( امین حیایی ) در فصل دوم متوجه میشود که یک پسر به اسم امارتو از ژاکلین لوریان دارد مادر بچه و پدر بزرگش فوت کرده ان و تمامی ثروت خاندان لوریان که سرمایه دار بزرگی هست به پسر غلام ارث میرسد غلام همراه با رفیقش فرهاد برای دریافت ثروت لوریان عازم چین میشوند و در انجا با جمشید ( رضا گلزار ) به جستجوی ثروت لوریان هستند که متوجه میشوند لوریان قبل از مرگ تمامی اموال خود را فروخته و جواهرات تبدیل کرده در همین حین یک خلافکار چینی به نام فنک امارتو ( بچه غلام ) به خاطر طلبی که از لوریان داشته گروگان میگره و غلام به دنبال ازادی بچه خودش هست و…