برچسب آرش تاج تهرانی

ترن 1366

زمستان 1357، در اوج انقلاب، يك قطار سوخت رسان ارتشي به مقصد اصفهان در حركت است. گروهي از كارگران اعتصابي شركت نفت و راه آهن براي رفع نياز مردم، مسير قطار را به مقصد شمال تغيير مي دهند. ارتش وارد عمل مي شود و مي خواهد محموله را پس بگيرد. لكوموتيوران پير به نام فولاد و دستيارانش با زحمت محموله را به مقصد مي رسانند. مأموران به آنان هجوم مي برند. مردم منطقه با مشعل هاي فروزان به كمك آن ها مي روند و قطار را تا مقصد همراهي مي كنند. لكوموتيوران در واپسين لحظه كشته مي شود.

عشق من شهر من 1370

قدير پسر جواني است كه از اوايل جنگ تحميلي به همراه بازماندگان خانواده، پدر، برادر كوچكتر و دختر عمويش ساكن تهران شده و در بنگاه معاملات ملكي خان بيگي كار مي كند. خان بيگي زمين هاي جنوب را با قيمت ناچيزي از مهاجرين مي خرد. قدير كه آرزوي خريد خانه اي در تهران و ازدواج با دختر عمويش را دارد سرانجام پدرش را راضي مي كند تا زميني را كه در جنوب دارد بفروشد. پدر ضمن سفري به جنوب و ديدار دوستان قديمي خود كه همگي در تلاش بازسازي خانه هاي خود هستند از فروش زمين منصرف مي شود و همين امر موجب كشمكشي بين پدر و پسر مي شود. در نهايت پدر به همراه پسر كوچكتر و دخترعمو به جنوب باز مي گردد. قدير كه ناخواسته آلوده كارهاي خلاف خان بيگي شده به زندان مي افتد و پس از آزادي تصميم مي گيرد به شهر خود بازگردد.

پلاک 1364

يك گروه هشت نفري تكاور، به فرماندهي سروان هاشمي، مأموريت مي يابند تا با نفوذ به منطقه تحت اشغال دشمن نقشه استحكامات و مناطق مين گذاري شده را تهيه كنند. پس از انجام مأموريتشان همه افراد به جز فرمانده گروه در درگيري با دشمن كشته مي شوند و فرمانده كه جنازه يكي از همرزمانش را به دوش مي كشد با نقشه ها به سوي پايگاه نيروهاي خودي به راه مي افتد.

فیل در تاریکی 1368

داستان فیلم «فیل در تاریکی» درباره یک جوان دانشجو است که در سالهای قبل از انقلاب اتومبیلی را وارد ایران می کند، بی خبر از آن که داخل اتومبیل مواد مخدر جاسازی شده است. قاچاقچی ها، جوان را گروگان می گیرند و برادر جوان وی تلاش برای آزاد شدن این دانشجو را آغاز می کند و….

اسپاگتی در هشت دقیقه 1383

داستان این فیلم دربارهٔ «پدرام آرام» وکیل پایه یک دادگستری است که با دختر شش ساله‌اش «تکتا» در یک برج ۲۱ طبقه زندگی می‌کند. «پدرام» بسیار شلخته، حواس‌پرت و نامنظم است و همیشه روزهای دوشنبه و سه‌شنبه را اشتباه می‌گیرد. «گلشید» ۳۰ ساله با پسرش «مانی» شش ساله به صورت موقت آپارتمان طبقهٔ بالای پدرام را اجاره می‌کنند. «گلشید» قصد مهاجرت به آلمان را دارد. همسایگی این دو خانواده ماجراهایی را برای آنها به وجود می‌آورد و…

لانه عقابها 1378

هفت كماندوي ايراني با فرمانده خود سرهنگ موسوي مأموريت مي يابند كه سرهنگ محمدي را از اردوگاه عراقي ها نجات دهند چرا كه او اسرار نظامي زيادي را مي داند، اما كماندوهاي ايراني اسير مي شوند و به همان اردوگاهي انتقال مي يابند كه سرهنگ محمدي زنداني است. يكي از فرماندهان عراقي به نام فرهنگ جاسم از وجود سرهنگ محمدي و اينكه او حاوي اطلاعات نظامي است باخبر مي شود و تلاش مي كند تا او را بيابد و بالاخره موفق مي شود اما هفت نفر كماندوي ايراني از اردوگاه عراقي ها فرار مي كنند و بعد از فرار با حمله به چند اردوگاه ديگر، با آزاد كردن اسراي ايراني و بدست آوردن اسلحه سعي بر نجات سرهنگ محمدي مي كنند. سرهنگ جاسم وقتي از قصد فراري ها مطلع مي شود سرهنگ محمدي را مخفي مي كند اما هفت كماندوي ايراني با از خود گذشتگي اسيري به نام سلمان، سرهنگ محمدي را آزاد مي كنند.

دیوانه ای از قفس پرید 1381

يلدا با روزبه، جانباز جنگ، ازدواج كرده اما بيماري روزبه به شدت گرفته و او را در يك آسايشگاه براي مراقبت و درمان بستري مي كنند. يلدا اگرچه علاقه زيادي به روزبه دارد اما در مورد رابطه اش دچار ترديد شده است. روزبه كه در دادگستري كار مي كند، پيگير پرونده هاي مفاسد اقتصادي ست. مستوفي، عموي يلدا، در سال هاي پس از جنگ از طريق اعمال خلاف و رباخواري و قاچاق و اختلاس ثروت و نفوذ زيادي به دست آورده است. پسرخوانده مستوفي دلباخته يلداست و قصد دارد با استفاده از نفوذ پدرش با يلدا ازدواج كند. مستوفي نيز سعي دارد با استفاده از وضعيت به هم ريخته روحي يلدا و بيماري روزبه، باعث جدايي آنها شود. از سوي ديگر چشم به ثروت پدر يلدا دارد و با مسموم كردن او يلدا را براي مداواي پدرش در شرايط سختي قرار مي دهد. مستوفي كه در اجراي نقشه هايش قدم به قدم پيش آمده، در مرحله آخر فراست را وارد بازي مي كند كه رئيس شعبه حقوقي و املاك بانكي ست كه اموال و دارايي هاي پدر يلدا در آن قرار دارد. فراست هم دلباخته يلدا مي شود و مستوفي براي اينكه از شر روزبه خلاص شود او را رو در روي فراست قرار مي دهد كه زماني استاد روزبه بوده. روزبه كه پي به واقعيت ماجرا مي برد مصمم مي شود حق يلدا و پدرش را بگيرد. يلدا هم كه براي مداواي پدرش در آستانه تن دادن به خواسته هاي مستوفي و فراست است، نهايتاً به سوي روزبه متمايل مي شود. مستوفي روزبه را هم مسموم مي كند و او دوباره بستري مي شود. وقتي يلدا به ديدن او مي رود با فراست و مستوفي روبرو مي شود. پس از خروج آنها از اتاق، صداي شليك گلوله به گوش مي رسد.

سن پترزبورگ 1388

دو خلافکار خرده‌پا از وجود گنجی با کلید عقاب دو سر که میراث تزار روسیه است، با خبر می‌شوند. هر دو در تلاش برای به دست آوردن گنج با اتفاقاتی روبه رو می‌شوند.