برچسب آرش آقابیک

قرنطینه 1386

جوانی به نام سهیل با تکیه به ثروت پدرش، فقط به خوش گذرانی مشغول است. او شبی در بازگشت از یک مهمانی تصادف می کند و مجروح می شود. مقصر از صحنه می گریزد و دختری به نام سمیه او را به بیمارستان می رساند. سهیل چشم که باز می کند و سمیه را می بیند، به او دل می بازد و با معرفی کردنش به عنوان مقصر تصادف باعث می شود پلیس او را نگه دارد تا بیش تر با سمیه آشنا شود. سمیه ابتدا در برابر اظهار علاقه سهیل مقاومت می کند اما سهیل سرانجام دل او را به دست می آورد و از سمیه تقاضای ازدواج می کند. داریوش پدر سهیل به شدت مخالف این ازدواج است و اعتقاد دارد سمیه و خانواده اش طمع به پول او دارند. با این حال سهیل به قیمت طرد شدن از خانواده و محروم شدن از ثروت پدر، قصد ازدواج با سمیه را دارد. در آزمایش های پیش از ازدواج، معلوم می شود که سمیه سرطان خون دارد و حتی با وجود شیمی‌درمانی حداکثر شش ماه زنده خواهد ماند. سهیل که فکر می کند در خارج از کشور ممکن است شانسی برای درمان سمیه باشد، برای کمک گرفتن از پدرش به سراغ او می رود، ولی پدر حاضر به این کار نمی شود. سهیل به گاوصندوق پدرش دستبرد می زند و داریوش او را به زندان می اندازد و به برادر سمیه می گوید سهیل به خارج از کشور رفته تا آنها از او قطع امید کنند. سمیه که در بخش قرنطینه بیمارستان بستری شده، در انتظار کمک سهیل است که از برادرش می شنود او به خارج رفته. مادر سمیه برای معالجه دخترش یکی از کلیه هایش را می فروشد و به دروغ وانمود می کند که عمل آپاندیسیت کرده است. در حالی که سمیه به مرگ نزدیک می شود، نامادری سهیل با گرو گذاشتن سندی او را آزاد می کند. سهیل به سراغ سمیه می رود و با رفع سوءتفاهم، جشن کوچک عروسی شان را در بیمارستان برگزار می کنند. نامادری سهیل در جشن عروسی شرکت می کند ولی با وجود تماس با پدر سهیل، او حاضر به شرکت در مراسم نمی شود. در حالی که پزشکان سمیه را جواب کرده اند و امیدی به زنده ماندن او نمی رود، مراسم ازدواج برگزار می شود و پایان مراسم مصادف است با مرگ مرد جوانی از ساکنان آسایشگاه که عاشق دختری بیمار در همان جا بوده و قصد ازدواج با او را داشته است.

سرکوب 1397

سرکوب داستان یک روز از یک خانواده می‌باشد. مادر خانواده (رؤیا افشار) به دلیل مشکل آلزایمر تحت مراقبت توسط یک پرستار (باران کوثری) می‌باشد. پدر خانواده همواره به آزار اذیت جسمی و روحی مادر و سه دختر می‌پرداخته و مدتی است که از خانه رفته‌است. دختر بزرگتر (الهام کردا) یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارد. دختر وسط (سارا بهرامی مدتی است با یک مرد دوست شده‌است که بعد از چند هفته متوجه می‌شود که این مرد همانند پدرش به آزار و اذیت جسمی و روحی وی می‌پردازد. دختر کوچکتر (پردیس احمدیه) یک دختر دانشجو می‌باشد که کودکی پرتنشی را به همراه پدرش گذرانده‌است. در فیلم شاهد شنیدن خبر مرگ پدر خانواده می‌باشیم اما هیچ‌یک از اعضای خانواده حاضر به رفتن برای شناسایی جسد نمی‌باشند.

مصادره 1396

داستان فیلم از دههٔ ۱۳۵۰ آغاز می‌شود و داستان یک ساواکی به نام اسماعیل یارجانلو (رضا عطاران) است که درگیر ماجراهایی می‌شود. او که کارمند ساواک است با خرید بلیت بخت‌آزمایی برندهٔ اعانهٔ ملی می‌شود. او با پولی که بُرده، ۵۰۰۰ متر زمین در عباس‌آباد می‌خرد و بر اثر سقوط شاه و انقلابِ ۱۳۵۷ مجبور به خروج از کشور می‌شود و وکالت زمین را به دوستش جلال خاوندی (بابک حمیدیان) می‌دهد و….

میهمان داریم 1392

ابراهيم و فخري در خانه‌اي قديمي زندگي مي‌كنند و سه فرزندشان شهيد شده و فرزند چهارم رضاجانباز قطع نخاعي‌ست كه در يك آسايشگاه تحت مراقبت است. رضا بعد از شهادت هم‌رزم‌اش، كمال، پرخاشگر و عصبي شده و داروهايش را مصرف نمي‌كند، به همين خاطر ابراهيم و فخري تصميم مي‌گيرند او را به خانه آورده و خود از وي مراقبت كنند. محبوبه خواهر كمال به خانه آنها مي‌آيد و مايل است طبق قرار قبلي با رضا ازدواج كند، اما رضا او را رد مي‌كند. رضا اصرار دارد كه بايد بميرد و همين رفتارها باعث مي‌شود كه يك روز ابراهيم با او برخورد كرده و به گوش‌اش سيلي بزند. يك شب كه به نظر مي‌رسد هر سه نفر دچار گازگرفتگي شده‌اند، سه فرزند شهيد به خانه باز مي‌گردند، قرار است خانواده محبوبه بيايند و فخري به خاطر كهنگي و خرابي خانه تمايل دارد كه مهماني عقب بيفتد، اما ابراهيم مخالف است. بازگشت فرزندان شهيد، باعث شادي و آرامش خانه شده و حتي رضا را نيز آرام كرده و او حالا داروهايش را مي‌خورد. روز نيمه شعبان است و ما صداي حاج ابراهيم را مي‌شنويم كه براي مهمان‌هايي كه نمي‌بينيم از شهادت فرزندان‌اش مي‌گويد.

زندگی جای دیگریست 1392

مردي (حامد بهداد) که از همسرش جدا شده بيماري لاعلاجي دارد. همسر سابق مرد (نيکي کريمي) به سراغ او مي رود تا ماجرايي را براي او فاش کند. شوهر زن (پارسا پيروزفر) به دليل حمل مواد مخدر محکوم به اعدام شده و زن از شوهر سابقش مي خواهد او را نجات بدهد. مرد در مسيري طولاني و سخت تصميم مي گيرد با گرفتن تعهد از زن براي نگهداري از دو فرزندش جرم را گردن بگيرد و به زندان مي رود تا در انتظار مرگ بماند.

دو 1393

زني براي کار کردن بعنوان خدمتکار وارد زندگي مردي مي‌شود که براي فروختن خانه پدري خود از خارج کشور بازگشته است و داستان زندگي اين دو نفر بصورت موازي با هم روايت مي شود و مشکلات زندگي آنها به تصوير کشيده مي‌شود.

چهل سالگی 1387

چهل سالگي آغاز ميانسالي است. خيلي ها در اين دوره ياد گذشته مي كنند و عشق هاي قديمي شان را به ياد مي آورند و قصه هايشان را مرور مي كنند و شايد براي بچه هايشان بخوانند: روزي پادشاهي در ميان مردم چشمش به دختر جواني افتاد و عاشق او شد. پادشاه تا دختر را به قصرش آورد، دختر بيمار شد. هيچ كدام از طبيب هاي شهر نتوانستند بيماري دختر را تشخيص دهند. پادشاه دست به دعا برداشت و در خواب طبيب پيري را ديد...

مستانه 1393

داستان فیلم درمورد یک سوپر استار زن ایرانی است که یک تنه زندگی خود و خواهرش را که اخیرا پدر و مادرشان را از دست داده اند مدیریت می کند و همه فکرش رسیدگی به اوضاع خواهرش است که پس از فوت والدین دچار افسردگی خفیف شده، از طرفی مستانه به امور خیر مانند یتیم خانه ها و ...می پردازد.ماجرا از جایی آغاز می شود که خسرو(استاد پیانوی خواهر مستانه) در یکی از جلسات که خواهر مستانه در ترافیک مانده بود و او با مستانه تنها بود هیجان عجیبی گرفت و به زور به مستانه تجاوز کرد و مستانه تصمیم گرفت تا از او شکایت نماید و در این راه ملالتهای زیادی دریافت نمود ولی به راه خود ادامه داد.