برچسب آتیلا پسیانی

نگار 1394

این فیلم به ماجرای جنایی پرداخته جایی که نگار جواهریان نقش دختری به نام نگار را بازی می‌کند. او دختر خانواده‌ای نیمه مرفه و اصیل است، پدر او دریک معامله اقتصادی شکست خورده و با اسلحه خودکشی کرده‌است. این تحلیلی است که پلیس نسبت به مرگ او اعلام می‌کند اما نگار این تحلیل را باور ندارد و برای رسیدن به اصل ماجرا تصمیم می‌گیرد که روزهای آخر پدر را مرور کند.

خصوصی 1390

ابراهيم كياني از انقلابيون پرجوش و خروش اول انقلاب است كه برش هايي از زندگي او در اين سي سال را مي بينيم: در تظاهرات ضد فيلمفارسي و ضد بدحجابي حضور فعال داشته و ديگران را نيز به شدت عمل هرچه بيشتر توصيه مي كند، پست هاي مهمي در زندان و قوه قضاييه داشته و پايش به يك ماجراي بزرگ مالي كشيده شده است... او اينك روزنامه نگاري با سبك و شيوه متفاوت با دوران جواني است و حالا خواستار تقدم اخلاق بر احكام است. سر و وضع ظاهري او نيز تفاوت بسيار كرده و همسرش نيز متناسب با وضع فعلي اوست. از سن بچه‌شان مشخص است كه عمر ازدواج‌شان به ده سال نمي رسد و رابطه صميمانه اي دارند. او در يك مهماني شام با همسرش شركت مي كند كه ميزبانش آقاي رسولي فردي متجدد و كراواتي است و او را به ديدار حاج صفاريان مي برد تا آشتي‌شان دهد اما قضيه برعكس مي شود. صفاريان، كياني را به انحراف متهم مي كند و كياني نيز آنان را مي كوبد و مثال مي زند كه همكار شما روزنامه را پل صعود خود كرده تا به وزارت برسد. در همان مهماني زن جواني به نام پريسا زندي با او آشنا مي شود و بعد براي دادن مطلب و داستان به دفتر روزنامه مي رود. داستان ها قابل چاپ نيست اما آشنايي آنها ادامه مي يابد. در روزي كه همسر كياني و بچه اش براي ديدار پدر و مادر به مسافرت مي روند، كياني به منزل پريسا مي رود و او را صيغه مي كند و سه روز پيش او مي ماند. اما بعد در حالي كه پريسا همچنان خواهان ادامه رابطه است او به دليل گرفتاري كار و خانواده، مخالفت مي كند و تماس هاي بعدي پريسا را يا بي جواب مي گذارد و يا با تندي برخورد مي كند. اما پريسا دست بردار نيست و حتي با همسر كياني نيز دوست مي شود تا كياني بداند كه از دست او نمي تواند فرار كند. پريسا به كياني مي گويد كه حامله است و او بايد مسئوليت بچه را بپذيرد و تهديدش مي كند. كياني ابتدا سعي مي كند با استفاده از دوستان قديمي و پرنفوذش، پريسا را بترساند اما موفق نمي شود و تصميم مي گيرد خود وارد عمل شود. او با تظاهر به پشيماني از تندي‌اش، پريسا را سوار ماشين مي كند و...

آب و آتش 1379

علي مشرقي، نويسنده، پس از جر و بحثي شديد با همسرش مهرانگيز، شبانه از خانه خارج مي شود و با اتومبيلش بي هدف در خيابان ها پرسه مي زند و اتفاقي با زني خياباني به نام مريم شكوهي آشنا مي شود و براي حمايت از مرداني كه به دنبالش هستند. او را همراهي مي كند. مريم او را به آپارتمانش مي برد و دفتر شعرهايش را به او نشان مي دهد علي با ورود مردي به نام مجيد شهلا، صاحب يك بوتيك كه خود را مالك مريم مي داند، پنهان مي شود و صبح روز بعد در بازگشت به خانه با جسد همسرش روبه رو مي شود كه به شكل مرموزي به قتل رسيده است. همه ي شواهد دال بر قتل زن توسط اوست، اما علي به قاضي مي گويد كه در شب حادثه در خانه ي زني به سر برده بود. قاضي به او مهلت مي دهد تا آن زن را به عنوان شاهد به دادگاه بياورد. وقتي علي براي گفتن ماجراي قتل همسرش و لزوم حضور مريم در دادگاه به آپارتمان او مي رود با مجيد روبه رو مي شود. مريم در حضور مجيد، آشنايي با علي را انكار مي كند، اما در ملاقاتي ديگر با علي به او مي گويد به رغم تمايلش براي كمك به او به اين دليل كه شناسنامه اش دست مجيد است قادر به اداي شهادت در دادگاه نيست. هر چه زمان مي گذرد، احساس درماندگي علي بيش تر مي شود. حالا ديگر تنها چيزي كه براي او اهميت دارد شناخت مريم است. علي مدتي بعد درمي يابد مريم فرزندي به نام بهار از مجيد دارد و دوست صميمي اش سيما، كه مدت ها قبل نيمي از صورتش سوخته، از اين بچه نگه داري مي كند. علي با سيمين درخشان ـ مادر مريم ـ نيز ملاقات مي كند و مريم كه آن روز براي سركشي و دادن داروهاي مادرش به خانه ي او آمده از ديدن علي در آن جا ناراحت مي شود و در تلاش براي فرار از علي تصادف مي كند. علي او را در اتومبيل خود مي گذارد و مي خواهد به بيمارستان برساند، اما مريم مخالفت مي كند. از طرفي، مجيد در پي مريم به آپارتمان سيما مي رود و با كتك از او مي خواهد به مريم تلفن كند و او را به بهانه ي خودكشي كردنش، به آپارتمان بكشاند. وقتي مريم و علي سراسيمه به آپارتمان سيما مي آيند با مجيد روبه رو مي شوند. به درخواست مجيد، علي بيرون از آپارتمان منتظر مي ماند و لحظاتي بعد، مريم زير مشت و لگدهاي مجيد جان مي سپارد. علي كه خاطراتش را بازگو مي كند، مي گويد كه پس از حادثه ي مرگ مريم، قاتل همسرش نيز كه يك سارق جواهرات بوده پيدا مي شود و حالا بهار كوچك براي او ياد مادرش را زنده مي كند.

روز شیطان 1373

يكي از گروهك‌هاي سلطنت طلب در پاريس طرحي براي براندازي در دست اجرا دارد و از حمايت بعضي از صاحبان قدرت در آمريكا برخوردار است. مرحله اول اين طرح وارد كردن تدريجي قطعات يك بمب اتمي كوچك است. مرحله ديگر جاسازي آن در داخل يك چمدان است تا يك هفته قبل از بازديد نمايندگان آژانس بين المللي انرژي هسته‌اي از تأسيسات اتمي ايران، جنب استاديوم يكصدهزار نفري آزادي منفجر كرده و با اين كار حكومت ايران را متهم به زير پا گذاشتن قراردادهاي كنترل سلاح‌هاي هسته‌اي كنند. قطعات بمب به وسيله يازده نفر به صورت جداگانه و تحت پوشش وسايل معمولي مسافرين وارد كشور مي‌شود، اما با تصادفي كه براي يكي از حاملين بمب پيش مي‌آيد، قطعه‌اي از بمب به دست مأمورين وزارت اطلاعات مي‌افتد و...

نیمه شب اتفاق افتاد 1394

زیبا ( با بازی رویا نونهالی)، زن میانسالی است که به همراه امیر، پسر نوجوانش زندگی کرده و در یک باغ ویژه مجالس به عنوان آشپز مشغول به کار است. پس از آن که خواننده باغ به دلیل ازدواج از این کناره می‌گیرد، صاحب باغ یعنی پرویز (آتیلا پسیانی) خواننده‌ای جدید به نام حسین (با بازی حامد بهداد) به مجموعه اضافه می‌کند که برادر کوچکتر انسیه (گوهر خیراندیش)، زنی که پرویز از گذشته با او آشنایی دارد، است. حسین که به بیماری غش مبتلا است، با این که صدای خوبی دارد در ابتدا به دلیل خوانندن آهنگ‌های غمگین و نامناسب برای مجالس عروسی با اقبال مواجه نمی‌شود اما با راهنمایی زیبا موفق می‌شود دل پرویز و مشتریان باغ را به دست آورد.

مستانه 1393

داستان فیلم درمورد یک سوپر استار زن ایرانی است که یک تنه زندگی خود و خواهرش را که اخیرا پدر و مادرشان را از دست داده اند مدیریت می کند و همه فکرش رسیدگی به اوضاع خواهرش است که پس از فوت والدین دچار افسردگی خفیف شده، از طرفی مستانه به امور خیر مانند یتیم خانه ها و ...می پردازد.ماجرا از جایی آغاز می شود که خسرو(استاد پیانوی خواهر مستانه) در یکی از جلسات که خواهر مستانه در ترافیک مانده بود و او با مستانه تنها بود هیجان عجیبی گرفت و به زور به مستانه تجاوز کرد و مستانه تصمیم گرفت تا از او شکایت نماید و در این راه ملالتهای زیادی دریافت نمود ولی به راه خود ادامه داد.

حس پنهان 1385

یک شب مردی به نام امیر که از زندگی با همسر روانپزشک خود سیمین ناراضی است طی یک تصادف با ندا و برادر روان پریش وی بهرام آشنا می شود و…

سوت پایان 1389

سامان و سحر زوج مستندسازي هستند كه زندگي آرامي را در شهر تهران مي گذرانند. اما در فيلمي كه سامان براي تلويزيون ساخته صحنه اي خراب مي شود و سامان به علت گرفتاري، تكرار صحنه فيلمبرداري را به همسرش سحر مي سپارد. سحر، دختري كه در آن صحنه بازي كرده را به همراه دستيارش بعد از جستجوي فراوان پيدا مي كند اما با نزديك شدن به دختر متوجه مشكل بزرگي در زندگي او مي شود.