
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، در پی سلسله تهدیدات، بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه و شهادت قائد عظیمالشأن، حضرت آیتالله خامنهای در حمله موشکی نهم اسفندماه آمریکا به بیت و دفتر ایشان، پرسشها و گمانهزنیهای متعددی در سطح بینالمللی، رسانهای و افکار عمومی داخلی پدید آمد. محور اصلی این ابهامات، چرایی و چگونگی وقوع چنین جنایتی توسط حلقه شیطان بزرگ ، اصحاب ابلیس و اپستین در روز روشن و علیرغم هشدارهای آشکار و پنهان است؛ و اینکه چگونه دشمن توانست با الگوبرداری از عملیاتهای تروریستی پیشین، به هدف شوم خود دست یابد؟
پاسخ به این حجم از گمانهها، مستلزم تشکیل کارگروهی ویژه با دسترسی کامل به اطلاعات و گزارشهای طبقهبندی شده است و قطعاً در حیطه حقیقتیابی این نوشتار نمیگنجد؛ با این حال، این پرسش بنیادین در حافظه تاریخی امت باقی خواهد ماند که فرآیند این جنایت ضدبشری چگونه طی شد؟ پرسش صریح افکار عمومی این است که آیا باید این واقعه را محصول نفوذ، خطای محاسباتی، ضعف احتمالی در تمهیدات امنیتی دانست و یا آن را در دایره حاکمیت تقدیر و مشیت الهی تحلیل کرد؟
این نوشته درصدد آن نیست که نهادهای مسئول را از حیث تعهد به انجام وظایف قانونی و تکالیف حرفهای، در معرض ارزیابی فنی و کارشناسی قرار دهد؛ زیرا هر پرسش باید در ساحت تخصصی خود و از سوی مراجع ذیصلاح، پاسخ متناسب و مستند دریافت کند. این تلاش، کوشیده است اگرچه با بضاعت اندک، از زاویه ای دیگر پدیده «مرگآگاهی» را از منظر معرفت دینی و نیز در چارچوب فهم عرفی و غیرمذهبی بررسی کند.
