حکایت باران در وسط گرمای تیرماه / اشک‌هایی که امان نمی‌داد!

اشک‌ها دیگر امان نمی‌داد بغض‌ها سر باز می‌کرد وقتی با چشم اشک بار به مردم عزادار نگاه می‌کردم دیدم همه انگار به یک اندازه از این غم و درد سنگین می‌سوزند..

اشک‌ها دیگر امان نمی‌داد بغض‌ها سر باز می‌کرد وقتی با چشم اشک بار به مردم عزادار نگاه می‌کردم دیدم همه انگار به یک اندازه از این غم و درد سنگین می‌سوزند..

وداع

به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، وقتی اطلاعیه‌های وداع و تشییع آقا منتشر شد یه دنیا غم تمام وجودم رو دوباره گرفت غمی که بیش از چهار ماه است با آن اشک ریختیم با خبر‌های تشییع پیکر مطهر آقا دوباره سنگین‌تر از قبل شد سنگینی غمی که به دوش کشیدن آن سخت‌تر از همیشه بود.

 

بعد از ساعت‌ها از آغاز مراسم وداع راهی مصلی شدم، میعادگاهی که قرار دیدار‌های عاشقان و دلدادگان رهبری و انقلاب بود حالا محل آخرین دیدار با رهبر شهید مان شده و چاره‌ای جز وداع با این مرد آسمانی نداریم با اینکه راهی این مراسم شدم هنوز هم باور ندارم که دیگر در بین ما نیست، نه باور نمی‌کنم یا اصلا نمی‌خواهم باور کنم که دیگر آن صلابت، استواری و پشت و پناه گرم را از دست دادیم.

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *