
به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو؛ پدرش او را اینگونه توصیف کرد، «فرزندم با هرکسی که فکرش را کنید انس میگرفت خوش برخورد و خوش اخلاق بود» نفسش گویا برای چند ثانیه گرفت و با صدای بمی که از غم از دست دادن فرزندش بود، گفت تا جایی که در توانم بوده «نان حلال آوردهام» این را گفت و اشک در چشمانش حلقه زد. نگاهی به مادر شهید کردم به گوشهای خیره شده وسکوت کرده بود، اما از چشمانش میتوانستیم غم از دست دادن فرزندش را ببینیم که چه به حالش آورده.
حاج خانم به گوشهای خیره مانده بود بعد از اینکه صدایش زدیم انگار در حال هوای دیگری بود خیلی سخت بود در آن لحظه بخواهیم از مادر سوالی بپرسیم او در ابتدای صحبتش گفت: «من فقط در هر روضهای که میرفتم از حضرت زهرا (س) و امام حسین (ع) میخواستم که فرزندانم را به راه راست هدایت کنند» جمله را گفت وفکش لرزید خیلی تلاش میکرد که جلوی خودش را بگیرد تا مبادا گریه کند. اما همه ما میدانیم داغ جوان سختترین داغ در این عالم است.
