به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، خلبان علی وهابزاده یکی از همرزمان شهید شیروی بود که درباره رشادت های این شهید می گوید:
چند روزی از شروع جنگ گذشته بود. شاید روز دوم یا سوم بود که بعد از اجرای مأموریتی به پادگان سرپل ذهاب برگشتم. وقتی از بالگرد پیاده شدم، اولین چیزی که نظرم را جلب کرد، شیرودی و فرمانده پادگان بود. هر دو در گوشهای از پادگان جروبحث میکردند. تا حدی صدای شیرودی را میشنیدم؛ اما کلماتش میان فریادهایی که میکشید نامفهوم بود و نمیفهمیدم چه میگوید.
وقتی متوجه عصبانیت شیرودی شدم کمی از او فاصله گرفتم. از دوستانی که شاهد ماجرا بودند علت را پرسیدم فرمانده پادگان براساس دستوری که از تهران و از سوی بنیصدر به او ابلاغشده بود، میبایست هرچه سریعتر نسبت به تخلیه پادگان و عقبنشینی نیروها اقدام میکرد. به شیرودی هم دستور داده بود، ضمن اجرای این عمل، قبل از ترک پادگان با موشک و راکت، انبارهای مهمات را منهدم کند.
