

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، مسعود بیگی*؛ با خودم میگفتم آسمان چه دارد که همه در پی رسیدن به آن هستیم. ناپیدایی که پیداست؛ توهمی که واقعیست یا آغوشیست به مثابه یک دنیا. منظورم دنیایی نیست که صرفا به کرهی زمین منتهی شود. دنیایی کودکانه، بیحد و انتها، فارغ از تعاریف سخت تجربی و فلسفی. دنیایی که آنقدر بزرگ است که همهی ما در کودکی، خدا را در آن جستجو میکردیم. کسی چه میداند؛ شاید پرواز پرندگان هم ریشه در جستجوی خالق داشته باشد. تلاشی که شاید پرواز را به معنای امروزی محقق کرده است. چه دارد آسمان؟ جاذبهای فراتر از قوانین نیوتن که بشر برای رسیدن به آن، افسانه سراییها کرده.
بیخود نیست که شهید آوینی دربارهی آن، نثرها نوشته. شهری در آسمان؛ این شهر دروازهای در زمین داشت و دروازهای دیگر در آسمان. و ما در جستجوی دروازهی آسمانی شهری هستیم که به کربلا باز می شود و جز مردانِ مرد را به آن راه نمیدهند. مردانی که از این خطه ی پهناور مبعوث میشوند تا حقیقت متعالی وجود انسانی را معنا سازند. به راستی سوخته جانی و سوخته دلی را جز در آتش بازار عشق نمی توان خرید. چرا که جز پروانگان بیپروای عشق، کسی جرأت بال سپردن به شعلهی این شمع را ندارد. این نثر را شهید آوینی برای شهدای عملیات بیت المقدس نوشته است. اما چه کسی می تواند بسط دادن آن به شهدای دیگر را نفی کند؟
