
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، محمد سعید قاسمخانی*: از زمانی که وارد اینجا میشید ۳ تا عنوان تغییر میکنه؛ دانشجو میشه رزمنده؛ اردو میشه عملیات و مسئول اردو هم فرمانده!
اینها جملاتی بود که در بدو ورود کاروان دانشجویی به منطقه شطعلی از زبان یکی از مسئولین منطقه شنیده شد.
بعد از آن بود که بچهها به خط شدند و صف به صف آماده ورود به منطقه بودند؛ چادرها برای اسکان دانشجوها آماده بود؛ مسیر منطقه پر بود از تابلوها و پارچههای دست نویس؛ پر از سنگرهایی که به همان سبک زمان جنگ بودند و حسینیهای که به سبک بومی با نی ساخته شده بود و بوی اسپند نیز فضا را متفاوتتر از همیشه کرده بود. اتمسفر انگار همان حوالی سال ۶۲ بود که بچههایی همسن و سال همین دانشجوها پا به اینجا میگذاشتند و ره صد ساله را یک شبه طی میکردند. بچهها کمکم با فضا خو گرفتند و با قدم زدن در محدوده صبحگاه درباره برنامهای که انتظارشان را میکشید صحبت میکردند؛ صحبت از تجربهای متفاوت بود؛ تجربهای که شاید اولین و آخرین باری باشد که بتوانند تجربه کنند؛ تجربه یک شب عملیات؛ه از آدمهایی حرف زد که به فرمان امامشان گوش کردند و تا پای جان برای حفظ مجنون ایستادند؛ فرمانده از خیبرها و علی هاشمیها گفت؛ فرمانده از طهرانیمقدم و موشکهایش گفت؛ آخرین صحبتها قبل از رهایی درباره درهم شکستن بنبستها بود؛ انگار که اینجا نه نقطه رهایی عملیات که نقطه رهایی صدها دانشجو بود که پس از این نه در میدان جنگ نظامی که در دانشگاه باید عملیات میکردند؛ نقطه رهایی نقطه روایت پیشرفت بود؛ بچههایی که با چشم خود دیدند برای خیبرها چه خونهایی ریخته شده است حالا باید به جنگ نشدنیهای امروز کشور میرفتند.
شطعلی قصه آدمهایی بود که برایشان بنبست معنا نداشت؛ قصه آدمهایی که با دستان خالی حماسه آفریدند.
دانشجوی امروز نیاز به روحیه خیبری دارد؛ آن روحیهای که با همه سختیها و مشکلات و کارشکنیها به دل هور بزند و گره از کار کشور باز کند؛ دانشجویی که با خطشکنی حرکتی در راستای آرمانهای انقلاب اسلامی آغاز کند؛ دانشجویی که برای پیشرفت مثل حفظ مجنون؛ خیبری باشد؛ خیبری فکر کند و خیبری عمل کند؛ که با این روحیه کارهای نشدنی نیز شدنی میشود.
به یاد سردار هور؛ شهید علی هاشمی که به دنیا نشان داد «ما میتوانیم».
