زیر پل ستارخان رنگها پررنگ تر از قبل بود. صداها بلندتر از قبل بود و حرکتها سریعتر. سر که چرخاندم خیابان غرق در آتش بود. دنبال سطل زبالهاش گشتم اما خبری نبود.

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، محمد فخرا؛ زیر پل ستارخان هر تیکه از آسفالتش یه فریم جداگانه بود. نیروی انتظامی که پای ثابت داستان بود، چفیه پوشانی که دلی به صحنه آمده بودند، عابران متحیر و بوق ممتد هر وسیلهی چرخدار. درجه داران با جدیت و صلابت خیابانها را با چرخ موتورهایشان لگد میکردند. چفیهپوشان که دسته دسته از اقصا نقاط شهر با بچهمحلها گروه مقاومت تشکیل داده بودند و به هر گروه دیگری که میرسیدند با الله اکبر و خداقوت به استقبال برادرانشان میرفتند. آتش در خیابان کم نبود؛ اما حرارتش کمتر از قلوب پیوند خورده در آن شلوغیها بود.
