
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، بهار سعیدی؛ در ادبیات تجربی توسعه از تجربه ایران با عنوان «پارادوکس ایران» یاد میشود چرا که ظرفیتهای مالی و اقلیمی و انسانی در کشور به نحوی است که دستاوردهای خارقالعادهای مورد انتظار است، اما آنچه در عمل اتفاق افتاده، درست عکس آن است.
این شکاف میان انتظارات و واقعیتها نشات گرفته از این مهم است که ایران در عدم استفاده از امکانات و منابع خود رتبه اول را در جهان دارد. امکانات فراوانی که به قول رهبر انقلاب استفاده از آنها احتیاج به معجزه ندارد.
اما چرا نباید از ظرفیتها و امکانات خود به نحو احسن استفاده کرد؟ چرا کشوری باید از امکانات بالقوهای که استفاده از آن هزینهای برایش ندارد غفلت کند؛ آن هم درشرایطی که از نظر اقتصادی در وضعیت مطلوبی قرار ندارد؟ این مسئله نشات گرفتهت بخش خصوصی در بهبود شرایط اقتصادی کشور را جز در حد حرف و شعار تاثیرگذار نمیداند در نتیجه لزومی نمیبیند تا عرصه را برای تسهیل فعالیتهای بخش خصوصی فراهم کند. وقتی میتوان از برطرفکردن موانعِ بر سر راه تولید، چون جذابیت غیرمولدها، وجود انحصار در برخی اصناف، فعالیتهای دلالی و واسطهگری، محدودیت و بروکراسی مزاحم در صدور مجوزها و… صحبت کرد که رویکرد حاکم بر اقتصاد کشور مشارکت مردم در عرصه و ساختار اقتصادی را به معنای واقعی کلمه بپذیرد. فراهمنشدن عرصه برای مشارکت درخور و درست مردم زمینهساز ورود آنها به فعالیتهای اقتصادی نامولد و بعضا فسادزا مثل واسطهگری و دلالی خواهد شد؛ مسئلهای که باعث میشود تا پتانسیل عظیم مردمی در تقویت توان تولیدی به تهدیدی برای شکلگیری این توان بدل شود.
میتوان مدعی بود نقش اصلی در شکلگیری اقتصاد تولیدمحور متعلق به بخش خصوصی است. تولیدمحوری به عنوان عنصر اصلی اقتصاد مقاومتی نیازمند حضور گسترده بخش خصوصی در عرصه کار تولیدی بوده و جز با زیرسازی ساختاری متناسب با مشارکت مردم در فعالیتهای اقتصادی محقق نخواهد شد.
