
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، امیرعباس محمدلو؛ وقتی از طبقه کارگری در ایران حرف می زنیم فی الواقع داریم از یک جامعه گسترده با نزدیک به ۲۰ میلیون جمعیت صحبت می کنیم. طبقهای که بعد از تعدیل ساختاری و مقررات زداییهای عظیم از بازار کار، از سالهای ۶۸ تا به امروز زیر فشار سنگینی بوده، گاه به بهانه افزایش تولید و حمایت از سرمایه گذاری و گاه هم به دلیل بحرانها و برای کاهش هزینه تولید.
در تمامی سالها و تقریبا در هر موقعیتی، اولین جایی که ذهن کارفرما و دولت برای کاهش هزینهها به آن می رسد، کاهش دستمزد واقعی کارگران است که این موضوع برای خود دلایلی دارد. دلایلی مثل این که کارگران تشکلهای جمعی ندارند و اتحادیههای قوی کارگری در کشور وجود ندارد که از خود در مقابل تهاجم سرمایه محافظت کنند، و در کنار این عدم تشکل یابی، وجود جمعیت عظیم بیکا. نئولیبرالیزم ایران را به بهشتی برای سرمایه داران بدل کرده که نه مالیات میدهند و نه محدودیتی برای خروج سرمایه دارند و نه حق کارگران را میدهند و نه قانون را رعایت میکنند. این وضعیت که صرفا تشدید کننده شکاف است و نزدیک ۳۰ سال توسط مسئولین امر اجرا شده باید تغییر کند و افزایش دستمزها طبق قانون باید پله اول باشد تا قدرت خرید جمعیت کارگر حفظ و یا حتی افزایش یابد تا با فقر منحط این طبقه مواجه نباشیم و بتوانیم از رکود هم خارج شویم و باید بدانیم که قوانین اولیه و قانون اساسی ما در نظر داشت که کارگران در وضعیت رفاه نسبی زندگی کنند نه مثل اکنون که کارگران تقریبا با این دستمزد همگی زیر خط فقر هستند.
برای سال آینده هم به احتمال زیاد همین منوال ادامه خواهد داشت و افق روشنی در پیش نیست، زیرا تفکرات در بدنه مسئولین تغییری نکرده و طبق اخبار شنیده شده نهایت رشد دستمزدها برای سال بعد بیش از ۳۰_۴۰ درصد نخواهد بود و افزایش چندانی را در دستمزدها شاهد نخواهیم بود و با این اوصاف طبقه کارگر بیش از پیش در منجلاب فقر فرو خواهد رفت.
