
با گذشت نزدیک به چهار دهه از انقلابی که صبغهای فرهنگی داشت و قرار بود انسانی دگرگون به جامعه معرفی کند؛ آموزش و پرورش کشور همچنان در غرقابی از روزمرگی و ناراضیتراشی دست و پا میزند. چاره کار در اجماع بر سر استراتژیهایی است که میتواند آموزش و پرورش کشور را از دستگاهی آسیبزا به کانونی برای شناسایی و پرورش استعدادها تبدیل نماید.
تحول گفتمانی در آموزش و پرورش: «هیچ تغییری در مناسبات انسانی و سازمانی ایجاد نمیشود مگر آنکه پیش از آن، گفتمانهای حاکم دچار تحول شده باشند.» گفتمان حاکم بر آموزش و پرورش کنونی عبارت است از: «بسیجِ تمام امکانات مدرسه و خانواده برای موفقیت در کنکور.» در همین راستاست که دانش آموز، معلم، مدرسه و خانوادهی موفق معنا مییابد و دانشآموز درسخوان و گوشهنشین، معلم خصوصی یا آموزشگاهی، مدرسه حاوی کلاسها و آزمونهای تستی و والدین فراهم کننده شرایط مناسب برای درس خواندن فرزند، اجزای مهم آموزش و پرورش را تشکیل میدهند. به نظر میرسد که با اوج گرفتن مقولهی آسیبهای اجتماعی فرصت مناسبی برای تحول گفتمان حاکم بر آموزش و پرورش فراهم آمده است. گفتمان جدید باید بتواند با تأکید بر پرورش دانشآموزان، آموزش مهارتهای زندگی و گفتوگوی سازنده در خانوادهها، مدارس را به پلی برای تعامل مشارکتجویانه و مسئولانهی والدین و فرزندان تبدیل و از افزایش آسیبهای اجتماعی جلوگیری نماید.
