
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو-عابد نظری، ما دو نفر بوديم. يكي من. كه از همان آغاز، خوش-نمره بودم. مثلا امتحان دستور زبان يادت بياييد. هول و ولاي ترم يك. وضع نمره دادن استاد مراديان. كه شنيده بوديم ميگفت: بيست براي خداست كه كامل است، نوزده به خودم ميرسد و هيجده هم فقط به يك نفر. ميگفت: باقي ميتوانند هفده يا پايينتر باشند. يك نيمسال تر و تازه را هم پاي درسش گذرانده بوديم. هرچه ما بيشتر شاگرد بوديم، او هم بيشتر استاد ميشد. روزهاي امتحان، آن كلاس 44 نفره، همه درگير خواندن و بيشتر خواندن بودند. من اما داشتم از مهدي قائد رقص لري ياد ميگرفتم. فارغ از هراس امتحان. اصلا كتابم را هم داده بودم به استاد. يادت نميآيد. چون اصلا نميدانستي. روز امتحان هم شنگولتر از همه بودم، از سكر سماع لري بود يا هرچه نميدانم! و روزي كه نمرهها را در اعلانات گروه زدند، باز هم اين من بودم كه سكرات رستگاري از وجناتم ميريخت. آن يك دانه هيجده را من گرفته بودم. تو و باقي، هفده-به-پاييني بيش نبوديد.

