کمانچه، قرآن، داروین؛ در بزرگترین گعده دانشجویی کشور چه خبر است؟/ یک عصر دوست‌داشتنی با بچه‌های طرح ولایت!

درحالیکه دستانش را همزمان با حرف زدنش توی هوا می‌چرخاند، می‌گوید برای این به طرح ولایت آمده که سوالات زیادی ذهنش را مشغول کرده. پرسش‌هایی درباره وجود خدا و جهان پس از مرگ و تقدیر و اختیار و گناه.

درحالیکه دستانش را همزمان با حرف زدنش توی هوا می‌چرخاند، می‌گوید برای این به طرح ولایت آمده که سوالات زیادی ذهنش را مشغول کرده. پرسش‌هایی درباره وجود خدا و جهان پس از مرگ و تقدیر و اختیار و گناه.

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو؛ «کفش و پیراهن هم داریم!» این را محمد به طعنه و شوخی می‌گوید. به افسرهای نگهبان گیت دانشگاه امام حسین که می‌خواهند جلوی در ورودی وسایلمان را لیست کنند؛ تلفن، لپ‌تاپ، دوربین، فلش و هر ابزار دیگری که بتواند چیزی را ضبط یا ثبت کند. سها روی تکه کاغذ کوچکی اسم وسایلمان را می‌نویسد تا بتوانیم وارد دانشگاه شویم. توی مسیر با «شادمان» گپ می‌زنیم؛ از بچه‌های اجرایی «طرح ولایت» که رابط ما در اینجا است و مثل بیشتر بچه‌های اجرایی دوره از دانشجویان سابق طرح ولایت است و داوطلب و به اختیار آمده. پسر سر و زبان داری که معلوم می‌شود قبل‌تر هم‌دانشگاهی بوده‌ایم و حالا روان‌شناسی را رها کرده و دارد مهندسی می‌خواند. برخلاف خیلی‌های دیگر که معلوم نیست چه دیده‌اند در علوم انسانی. چه دیده‌اند که سال‌هاست خودخواسته از همه رشته‌ها به سمتش سرازیر می‌شوند. اما علوم انسانی لزوماً عرصه بهتر و آماده‌تری نیست. خراب‌آبادی است که همه می‌خواهند متحول و به راه راست هدایتش کنند. به شادمان می‌گوییم از برخورد صمیمانه‌ات جا خوردیم. فکر کردیم الکی داری خودت را شبیه آدم‌های آشنا جا می‌زنی تا بتوانی جذبمان کنی! می‌خندد و ما را به ساختمانی می‌برد که کلاس‌های بچه‌ها آنجا برگزار می‌شود. ساختمانی که دو نفر با کلنگ دارند زمین جلوی آن را می‌کَنند و تابلوهای چوبی در آن نصب می‌کنند. روی یکی‌شان نوشته شده: «لبخند بزن بسیجی».

 

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *