مکه برای شما، فکه برای من/ حکایت پلاک‌هایی که از شکم کوسه در آمد

همه کفش‌هایشان را در می‌آورند و پابرهنه وارد این سرزمین می‌شوند؛ شن‌ها از بس داغ است پایت را که می‌گذاری، گرمای آن تا عمق جانت می‌رود، اما کم کم عادت می‌کنی.
همه کفش‌هایشان را در می‌آورند و پابرهنه وارد این سرزمین می‌شوند؛ شن‌ها از بس داغ است پایت را که می‌گذاری، گرمای آن تا عمق جانت می‌رود، اما کم کم عادت می‌کنی.

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، بیرجند؛ ساعت ۱۳ – مکان مزار شهدای گمنام دانشگاه؛ قرارمان اینجا بود. نماز ظهر را به جماعت خواندیم و بعد هم بر سر مزار شهدای گمنام که همین امسال در دانشگاه دفن شده بودند، رفتیم و ذکر فاتحه و صلوات… یکی از دانشجویان می‌گفت «سال قبل که رفتیم راهیان نور از خدا خواستیم که دانشگاه ما هم میزبان شهید گمنام شود، شهدا خیلی زود جواب دادند و این بار، آن‌ها به دانشگاه ما آمدند».

 

دانشجویان یکی یکی قرآن را زیارت می‌کردند و وارد اتوبوس می‌شدند، صحنه زیبایی بود. دقیقا مانند دوران دفاع مقدس، گریه‌ها و خداحافظی‌ها… اشک‌هایی که از سر شوق بود و دل تنگی؛ حق داشتند؛ وقتی اسمشان از بین بیش از ۴۰۰ دانشجو از نرم افزار قرعه کشی برای راهیان بیرون آید، جای خوشحالی هم دارد.

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *