گروه دانشگاه «خبرگزاری دانشجو»، برادرعزيز… خواهر گرامي ميخواهم با شما درد دلي آغاز کنم،در رابطه با وسيلهاي که آن را بر بلنداي بام خانهات قرارداده ای،وسیله ای که قامتش را با فخر و سرور برافراشته و با تکبّر و غرور کامل سر خود را بالا گرفته و ابرها را ميخراشد.
دستانش را براي دوستي به سمت هر كس و ناكسي مي گشايد و از هر گونه موج آسماني با آغوش باز استقبال ميكند. و… شما در خانهات نشستهاي و بر لطيفترين فرشها و مبلها تکيه دادهاي و بهترين نوشيدنيها و خوردنيها را در کنارت قرار دادهاي و درها و پنجرهها را بسته اي. کنترل را در دست گرفتهاي و آن را هر لحظه تغيير ميدهي از کانالي به کانال ديگر. با خود ميگويي چه کسي مانند من است! هر جا دلت ميخواهد بگير. دنيا در دست توست! در حاليکه لبخند ميزني،. از فيلمها به سريالها، از رقصها به ترانهها و موسيقيها و از گناهي به گناهي ديگر. از گناه صغيره به گناه کبيره. آرام آرام نقطههاي سياه و متعفّن در قلبت ايجاد و سپس تمام قلبت را فرا مي گيرد و قلب تو را مي ميراند.
ديگر هر بدي را دوست ميداري و هر خوبي را ناپسند و روز به روز و لحظه به لحظه به بديها نزديکتر ميشوي!
