ماهیان تشنه در راهند؛ زاینده‌رود بازکن آغوش

اکنون که به زاینده‌رود خشک اما غیور ما رسیده‌اید، حتی آب و نانمان را هم از شما می‌خواهیم. ما نه آنیم که آب از دشمن طلب کنیم، تا وقتی مروارید‌های در خاکی چون شما داریم. وقتی جان زندگانی را سیراب می‌کنید، پس شما آب حیاتید.
اکنون که به زاینده‌رود خشک اما غیور ما رسیده‌اید، حتی آب و نانمان را هم از شما می‌خواهیم. ما نه آنیم که آب از دشمن طلب کنیم، تا وقتی مروارید‌های در خاکی چون شما داریم. وقتی جان زندگانی را سیراب می‌کنید، پس شما آب حیاتید.

گروه دانشگاه «خبرگزاری دانشجو»- یادداشت دانشجویی*؛ قرار امروزمان این است که از میدان امام(ره) با امام شهیدان میثاق دوباره ببندیم و به استقبال سربازان عاشقش برویم؛ با زمزمه‌ «از دامن تو دست بر ندارند عاشقان…(۱)» از حافظ عبور کنیم. احمد صلی الله علیه و آله و سلم را سرلوحه آبادی شهرمان قرار دهیم. از هشت بهشت عبور می‌کنیم؛ چراکه فرشتگانی بهشتی در دست داریم. بارانی از نور را هم پشت سر می‌گذاریم؛ چراکه خود نور را بردوش داریم. آری، با شهدا که گام برمی‌داری، اسامی خیابان‌ها هم شاعرانه می‌شوند.

 

پلی به بزرگی مهر را از سر می‌گذرانیم؛ چراکه مهر نور را برسینه داریم. به یاد مناجات‌های صحیفه امام سجادمان، در انتهای مسیر با شهدا نجوا می‌کنیم؛ تا عطر گل‌های گلستان به مشاممان می‌رسد.

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *