تابستان سال ۱۳۹۷ بود، در محل کارم بودم که یکی از دوستان خبر داد، قرار است برای دیدار رهبر انقلاب به تهران برویم، هنوز هم لحظه شنیدن آن خبر را فراموش نکردهام، از شدت خوشحالی در پوست خودم نمیگنجیدم زیرا سالها آرزو داشتم امام و رهبرم را از نزدیک ببینم و حالا این آرزو داشت رنگ واقعیت میگرفت.
همراه کاروانی از بندرعباس و از مسجد جامع راهی تهران شدیم، تمام مسیر را با شور و شوق غریبی گذراندم، اما هرچه به زمان دیدار نزدیکتر میشدیم، اضطراب عجیبی وجودم را فرا میگرفت.
نمیدانستم وقتی چشمم به چهره آقا بیفتد چه حالی خواهم داشت، شب قبل از دیدار، خواب به چشمم نمیآمد، مدام با خودم فکر میکردم فردا قرار است کسی را ببینم که سالها با صدایش، با نگاهش و با کلامش زندگی کردهام.
