سرمایه سی‌هزار تومانی و رویای کربلا؛ وقتی دل‌های کوچک، در داغ‌ترین ساعت شاهرود دلبری می‌کنند

عقربه‌ها روی ساعت سه ظهر قفل شده بود و دماسنج‌ها عدد چهل درجه را نشان می‌دادند. در نقطه‌ای از یک شهرک محروم، چند نونهال با دستانی خالی، اما دل‌هایی به وسعت آسمان، تمام معادلات عشق و عاشقی را به هم ریخته بودند.
۱۵:۱۵

۱۴۰۵/۰۴/۲۱
عقربه‌ها روی ساعت سه ظهر قفل شده بود و دماسنج‌ها عدد چهل درجه را نشان می‌دادند. در نقطه‌ای از یک شهرک محروم، چند نونهال با دستانی خالی، اما دل‌هایی به وسعت آسمان، تمام معادلات عشق و عاشقی را به هم ریخته بودند.

کمی جلوتر، چشمم به خیمه‌ای کوچک افتاد. نه خبری از داربست‌های عظیم بود، نه بنر‌های گران‌قیمت. فقط یک میز کوچک بود و چند نونهال با لباس‌هایی خاکی، ساده و بی‌ریا. قامتشان کوتاه بود، اما بزرگی دل‌هایشان، پهنه آسمان را شرمنده می‌کرد. سادگی و مظلومیت در چشم‌هایشان موج می‌زد. آنها در این برهوت گرما، به نام نامی سیدالشهدا (ع) موکب زده بودند.

بابِ هم‌کلامی که باز شد، حرف‌هایی زدند که قدِ سن و سالشان نبود. پرسیدم: «این بساط عاشقی را چطور به پا کردید؟» یکی از آنها با همان لحن شیرین و کودکانه‌اش گفت: «دو سال است که به عشق امام حسین (ع) این موکب را برپا کرده‌ایم. روز اول، کل دارایی‌مان برای شروع فقط سی هزار تومان بود.»

سی هزار تومان! عددی که شاید این روز‌ها به چشم هیچ‌کس نیاید، اما برای این بچه‌ها، تمامِ سرمایه‌ای بود که با آن بهشت را خریده بودند. موکبشان امکانات چندانی نداشت، اما تا دلت بخواهد بوی خدا می‌داد؛ بوی صمیمیت و عشق خالصانه به ارباب.

منبع  : خبرگزاری بسیج

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *