
همه از رفتن رهبر ایران و کشته شدن او به دست بدترین صحابه ابلیس میگویند. من میخواهم از ماندن یاد و نام یک آدم حسابی بنویسم.
آدمی که خوب بود و قدر خوبی را میدانست. با معرفت بود و آدمهای با معرفت را دوست داشت. باور کردهام که در رفاقت کم نمیگذاشت. سر حرفی که میزد میایستاد. بَدِ کسی را نمیخواست. قانع بود. ریخت و پاش نداشت. دردش را فرومیخورد.
یک دستاش را نامردها گرفتند. دست دیگرش را خدا گرفت و بلندش کرد. شد رئیس این مملکت. هوایش افتاد به دلها. هوادار زیادی پیدا کرد. حواساش، شاید بیشتر حواساش به استقلال ایران بود. امانت آقای خمینی را ۳۷ سال به دوش کشید. زمین نگذاشت.
نترس بود. از تَشَر فرنگیها واهمه نداشت. درشت اجنبی را درشتتر جواب میداد. غیرت داشت؛ هم دینی، هم ملّی. قدرت قشون را بالا برد. دل کوهها پر شد از موشک. بین صفر تا صد، هوادار صد بود. در تولید خوبیها به کم قانع نبود.
