مردم برای وداع با امام شهیدشان آمده بودند؛ اما فقط برای خداحافظی نیامده بودند. در میان اشکها، بغضها و شعارهایی که از دلها برمیخاست، یک خواسته بیشتر از هر چیز به چشم میآمد؛ خونخواهی.
پرچمهای سرخ در میان جمعیت برافراشته بود و نوای «یالثارات الحسین» در کنار «یالثارات الخامنهای» از عهدی حکایت میکرد که مردم با امامشان بسته بودند. همان عهدی که ریشه در فرهنگ عاشورا داشت و بسیاری آن را ادامه راه سیدالشهدا (ع) میدانستند.
دیوارهای بتنی مصلی، آن روز دیگر فقط دیوار نبودند؛ دفتر دلهای داغداری شده بودند که هر کس گوشهای از درد و عهدش را روی آن نوشته بود. یکی با خطی درشت، دیگری با چند کلمه کوتاه؛ اما همه یک حرف را تکرار میکردند. هر نوشته، روایت دلی بود که از داغ امامش میسوخت و خونخواهی را فریاد میزد.
