نشست «گفتوگو درباره جامعه ایران» در نقد و بررسی کتاب «درباره جامعه» نوشته آنتونی الیوت و برایان اس. ترنر در مرکز نشر دانشگاهی برگزار میشود.
حکمتالله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران، در یادداشتی به مناسبت چهلوهفتمین سالگشت درگذشت آیتالله سید محمود علایی طالقانی، از او بهعنوان شخصیتی ممتاز و ویژه یاد کرده و نوشته است: «آیتالله طالقانی، هرچند از تبار حوزویان بود و طلبهای از طلبگان درس و بحث و دانشآموخته حوزه، لیکن جان و وجدان، روان و رفتار، اندیشه و زبان، اسلام و مسلمانی او پیراسته از جزم و جمود بود.»
«رهایی از الگوهای تفکر منفی» با تکیه بر رویکرد ذهنیتهای طرحوارهای، سراغ همان واکنشهایی میرود که گاهی خودمان هم دلیلشان را نمیدانیم؛ خشم ناگهانی، ترس از طرد شدن، خودسرزنشگری یا عقبنشینی از رابطههایی که میتوانستند ادامه پیدا کنند.
محمد صادقی نوشت: عشق به نیکی، احساسِ همدلی و دلسوزی را در انسان پدید میآوَرَد. یعنی انسان میکوشد به تمامی رو به دیگران کند، و به تعبیرِ زیبایِ آنده کنت اسپونویل:«دلسوزی فضیلتِ ویژهای است که نه فقط آغوشِ ما را به سوی تمامی بشریت میگشاید، بلکه تمام موجودات زنده را یا دستکم تمام رنجورها را در دایره احساسات ما قرار میدهد. فرزانگی مبتنی بر دلسوزی، یا سرچشمه گرفته از آن، همچنانکه لوی استراوس آن را باور دارد، جهانشمولترین فرزانگیها و ضروریترین آنهاست.»
کاوه حسینزاده راد گفت: مروجین لیبرالیسم عمدتاً در فضای فکری ما بهگونهای رفتار میکنند که گویی لیبرالیسم درختی است که هیچ ریشه و تنهای نداشته است. یعنی فقط میخواهند میوه آن را بچینند و تنها با محصول نهایی برخورد کنند و به ریشههای آن، که میتوانیم بگوییم اندیشمندان کلاسیک و پدران بنیادگذار لیبرالیسم هستند، بیتوجهی میشود. از این لحاظ فکر میکنم که نفس پرداختن به کسانی مثل جان لاک برای ما ضرورت دارد.
فرناز خطیبی جعفری نوشت: مسئله حقیقت همیشه فقط مسئله شناخت نیست؛ مسئله شجاعت اخلاقی نیز هست. شاید تراژدی واقعی کاساندرا این نبود که آینده را میدید؛ تراژدی او این بود که جامعه حقیقت را تنها پس از وقوع فاجعه میپذیرفت. تاریخ نیز بارها همین الگو را تکرار کرده است. از تروا تا ژاپن پس از جنگ، مسئله هرگز صرفا کشف حقیقت نبوده است، بلکه یافتن شجاعت شنیدن، ثبت کردن و پذیرفتن آن بوده است.
یک پژوهشگر پسادکتری گفت: بازخوانی ابنسینا در روزگار ما تنها به معنای بررسی نظریههای او در منطق، طبیعیات یا الهیات نیست. ما نیازمند بازخوانی نظام اخلاقی ابنسینا هستیم؛ نظامی که اخلاق را نه در حاشیه، بلکه در مرکز علم، سیاست، حکمرانی و زندگی اجتماعی قرار میدهد.
این کتاب نه تنها به فهم دقیقتر نسبت میان دین و حکومت در اندیشه اسپینوزا کمک میکند. بلکه جایگاه او را در شکلگیری اندیشه سیاسی مدرن نیز روشن میسازد.