دسته اجتماعی

وقتی مردم از بیگانه کمک می‌خواهند!

در تاریخ انقلاب‌ها و جنبش‌های اجتماعی، بخشی از جامعه گاهی به این نتیجه می‌رسد که رهایی از بن‌بست‌ها تنها از مسیر مداخله یا حمله یک دولت خارجی ممکن است. این گرایش ناشی از ناامیدی از تغییر داخلی، سرکوب آزادی‌های فردی و نقش فعالان دیاسپورا است. تجربه جهانی اما نشان داده مداخله خارجی، حتی اگر با شعار آزادی آغاز شود، اغلب به بی‌ثباتی، جنگ داخلی و فروپاشی اعتماد اجتماعی منجر شده است.

آنجا که «نظام ارزشی» قدرتمندتر از هر اسلحه‌ای عمل می‌کند

تهدید کردنِ یک کنشگر ایدئولوژیک با مرگ، کاملاً بی‌اثر است. و در تناقضی شگفت؛ «مرگ» به جای آنکه بازدارنده شود؛ تبدیل به یک امر قدسی به نام «شهادت» شده و به‌وقت بحران و در تعداد زیاد «سرمایه نمادین» خلق می‌کند.

پیمان فراموشی!

مرور تجربه‌های گوناگون گذار به دموکراسی نشان می‌دهد که «لحظه‌ی آزادی» معمولاً در اوج پیروزی یا حذف کامل رقیب شکل نمی‌گیرد، بلکه در نقطه‌ای کم‌هیجان‌تر و دشوارتر رخ می‌دهد: لحظه‌ی مصالحه. لحظه‌ای که جامعه می‌پذیرد آزادی نه با حذف دیگری، بلکه با پذیرش حضور او—حتی ناخواسته و پرهزینه—امکان‌پذیر می‌شود.

خانه اندیشمندان فراخوان داد

خانه اندیشمندان علوم انسانی به عنوان یک نهاد علمی و مدنی غیر دولتی با ارسال نامه ای به چهار زبان انگلیسی، عربی، فرانسه و اسپانیولی، استادان و متفکران آزاده و حقیقت طلب دانشگاه های جهان را برای محکومیت حمله آمریکا و اسراییل به ایران و روشنگری افکار عمومی دنیا نسبت به اهداف سلطه طلبانه آنان فراخواند.

یک کارشناس: هویت ایرانی یک‌شبه شکل نگرفته است

این مقاومت را می‌توان «تاب‌آوری» نیز نامید. اینکه این تاب‌آوری از کجا نشات گرفته و چگونه در جامعه نهادینه شده است، می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد؛ اما آنچه روشن است، بخش عمده‌ای از این مساله به سویه‌های فرهنگی و اجتماعی در میان مردم بازمی‌گردد.

معنویات، مقوله خشم و البته شرایط خاص جنگی

در جهان پرتنش امروز، پیوند با معنویات می‌تواند سپری مهم در برابر خشم و خشونت باشد؛ عاملی که به انسان توان می‌دهد بحران‌ها را سنجیده‌تر مدیریت کند، در برابر ناملایمات انعطاف بیشتری نشان دهد و از افتادن در چرخه مخرب پرخاشگری فردی و اجتماعی دور بماند.

ترمیم زخم جنگ

زخم جنگ ۸ ساله ایران و عراق، برای بسیاری از هموطنانمان و به خصوص، آنها که تا پیش از ظهر ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، ساکن در شهرهای نوار مرز جنوب غرب و غرب و شمال غرب بودند، یک زخم باز و دردناک است که هیچ مرهمی در این همه سال، چاره مداوای این زخم نشد. خاطرات این مردم، هنوز بوی سوگ و نیستی دارد.