دسته سینما و تلوزیون

«روایت یک انتصاب »؛ شروع سرخوشانه، پایان تراژیک

تاریخ انتشار:1404/11/28 – 08:28 «روایت یک انتصاب »؛ شروع سرخوشانه، پایان تراژیک سینماسینما، آرش عنایتی در سال ۱۸۶۶ گریگوری، افسری جوان و فرزند ژنرال ارتش روسیه پس از مشاجره با پدر، به هنگ پیاده‌نظام در استانی دورافتاده منتقل و در…

به بهانه اجرای «چهار صندوق» بیضایی در تهران/ مترسکی که با دست خودمان می‌سازیم

«چهار صندوق» که در پاییز ۱۳۴۶ نوشته شد و سیاسی‌ترین نمایشنامه‌ی بهرام بیضایی بود، از زمان نگارش عملاً در محاق توقیف ماند و به ندرت در اینجا و آنجا، بیشتر در پروژه‌های دانشجویی روی صحنه‌های کوچک رفت. نویسنده هرگز نتوانست خودش آن را به روی صحنه ببرد، یک بار در سال ۱۳۵۳ تلاش کرد، اما موفق نشد. پرویز جاهد در یادداشتی وضعیت انتشار و اجرای این اثر را توضیح داده است:

تجربه‌ای تقدیرگونه از موج نو و بازآفرینی روح گدار

فیلم «موج نو» بازتاب رؤیا و شور در قاب سیاه‌وسفید از ریچارد لینکلیتر تجربه‌ای سینمایی است که نه تنها روایت پشت صحنه ساخت یکی از مهم‌ترین آثار تاریخ سینما را بازسازی می‌کند، بلکه با زبانی مدرن و هنرمندانه تلاش دارد روح یک انقلاب سینمایی را به تماشاگر امروز منتقل کند. این فیلم، در ظاهر درباره ساخت فیلمی در دهه شصت میلادی است، اما در عمق همان سوال‌های بزرگ، جهانی را دنبال می‌کند که نسل موج نو، در آغاز راه، خود را با آن مواجه می‌دید.

معرفی فیلم «حقیقت و خیانت»/ نوبت شما محفوظ است

«یک اقدام راسخ می‌تواند کشور را از سقوط به پرتگاهِ حاصل از دروغ‌های هیتلر نجات دهد؛» یکی از جملات یکی از متن‌های یکی از اعلامیه‌هایی بود که «هلموت هوبنر» با ماشین تحریرش نوشت و سال ۱۹۴۲ در هامبورگ توزیع کرد. او در حالی که فقط شانزده سال داشت، متوجه خیانت‌های حکومت هیتلر و حزب نازی به آلمان شده بود و می‌دانست کشور در آستانه چه بحرانی قرار دارد و می‌خواست آگاهی‌اش را با مردم به اشتراک بگذارد. هوبنر بعد از مدتی کار انفرادی، اقدامات مبارزاتی‌اش را با دو تن از دوستانش در میان گذاشت و با موافقت آن‌ها، گروهی سه نفره تشکیل شد که با سلاح واژگان به مبارزه علیه رژیم نازی پرداخت. هوبنر که دارای استعداد نویسندگی بود، با ماشین تحریر متن‌های آگاهی‌بخش مختلفی می‌نوشت و در قالب اعلامیه  یا شب‌نامه، به اتفاق دو دوستش، مخفیانه در نقاط مختلف شهر (بیشتر صندوق‌های پست) توزیع می‌کرد. این، موضوع فیلم «حقیقت و خیانت» (Truth and Treason) است؛ اثری تحسین‌برانگیز به کارگردانی مت ویتاکر. (محصول ۲۰۲۵، آمریکا.)

خوانشی فرمال و اجتماعی از «خشت و آینه»؛ خشتِ توسعه، آینه تنهایی

هاشم، رانندهٔ تاکسی، محور روایت است؛ مردی تنها و کم‌سواد که زیست روزمره‌اش در رفت‌وآمد میان خیابان‌های شبانهٔ تهران خلاصه می‌شود. او وارث نوعی مرام مردانهٔ سنتی است؛ مرامی که میان عاطفه و احتیاط، میان غیرت و ترس از درگیری با ساختارهای اداری و نظم نوینِ بوروکراتیک در نوسان است. فیلم با شب آغاز می‌شود؛ شبی که نورهای خیس و کنتراست‌های تند سیاه‌وسفید، تهران را به فضایی نوآرگونه بدل می‌کند. زنی چادری کودک را می‌گذارد، در تاریکی حل می‌شود و هاشم با نوزادی در آغوش، در برابر پرسشی بنیادین قرار می‌گیرد: مسئولیت این موجود بی‌پناه با کیست؟

در سایه سوء‌ظن و سکوت؛ «مأمور مخفی» و چهره پنهان برزیل

تاریخ انتشار:1404/12/03 – 10:39 در سایه سوء‌ظن و سکوت؛ «مأمور مخفی» و چهره پنهان برزیل سینماسینما، عدنان شاه طلایی فیلم برزیلی «مأمور مخفی» محصول ۲۰۲۵ به کارگردانیری نگه می‌دارد. او هم قربانی است و هم ابزار؛ هم ناظر خشونت است…

«ارزش عاطفی»؛ یاد گرفتن دوباره یکدیگر

یواخیم تریه، فیلمسازی که با  «بدترین آدم دنیا» به شهرت رسید، در تازه‌ترین اثر خود «ارزش عاطفی» سراغ رابطه‌ای رفته که زیر سایه‌ی گذشته‌ای حل‌نشده نفس می‌کشد. گوستاو، کارگردان کهنه‌کاری است که سال‌ها پیش خانواده‌اش را ترک کرده و حالا پس از مدت‌ها دوری، به دخترانش نورا و اگنس نزدیک می‌شود. اما این بازگشت از سرِ پدری مهربان نیست. او فیلمنامه‌ای نوشته؛ فیلمنامه‌ای  درباره‌ی زندگی خودش، و از نورا می‌خواهد در آن بازی کند. اینجا نخستین گره پیچیده‌ی فیلم شکل می‌گیرد. پدری که سال‌ها نبوده، حالا نه برای جبران، که برای کار کردن سراغ دخترش می‌آید. او فیلم را به نورا پیشنهاد می‌کند، انگار که این یک نقش سینمایی است، نه تکه‌ای از زندگی مشترکشان. نورا اما نمی‌پذیرد. این «نه» گفتن را نمی‌توان ساده گرفت. او از پدرش متنفر نیست، اما نمی‌خواهد وارد بازی‌ شود که قوانینش را او تعیین نکرده. می‌دانیم که رابطه‌ی آنها پر از خاطرات تلخ است، پر از روزهایی که پدر نبوده. نورا نه از سر لجبازی، که از سرِ نوعی هوشیاری عاطفی این پیشنهاد را رد می‌کند. او می‌داند که بازی در فیلم پدر یعنی وارد شدن به روایتی که او نوشته، یعنی پذیرفتن تعبیر او از گذشته، یعنی تبدیل شدن به ابزاری برای هنرِ مردی که هرگز برایش پدر نبوده است. پس «نه» می‌گوید و این «نه» شاید اولین «نه» محکم او در تمام این سال‌ها باشد.