روایتی فیزیکی از بیهویتی، تبعید و جراحت انسانی
ما در جهانی زندگی میکنیم که مرزهای جغرافیا، همانقدر شکنندهاند که مرزهای معنا. و تئاتر، اگر هنوز ادعای زندهبودن دارد، باید دقیقاً در مرزها کار کند؛ همانجا که انسان از معنا تهی یا از سرزمین کنده میشود. «زخمهایم را بو بکش» نمایشی است که با شهامتی جسورانه، پا در همین مرزهای ترد و گمشده میگذارد. […]
