ماجرای یک ارائه تلخ و سخت/ مرگ فروشنده

بابا هیچ‌وقت، هیچ‌چیز از هیچ‌کس قرض نگرفته بود. حتی از قرض گرفتن‌های معمول زن‌های خانه‌دار هم خوشش نمی‌آمد. مامان چندباری گفته بود این مراوده و بده‌بستان است. اما بابا دوست داشت فقط دستِ دهنده داشته باشد.

بابا هیچ‌وقت، هیچ‌چیز از هیچ‌کس قرض نگرفته بود. حتی از قرض گرفتن‌های معمول زن‌های خانه‌دار هم خوشش نمی‌آمد. مامان چندباری گفته بود این مراوده و بده‌بستان است. اما بابا دوست داشت فقط دستِ دهنده داشته باشد.

ماجرای یک ارائه تلخ و سخت/ مرگ فروشنده

گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو- عابد نظری؛ درواقع من همیشه بهترین سخنرانی‌های کلاسی را در دوران دانشجویی ارائه می‌دادم. بهترینِ کلاس بودم. فرقی نمی‌کرد چه موضوعی باشد. همیشه عالی بودم. حتی در همان اولین بار که ماجرایش هم این‌طور بود که در درس بیان شفاهی نمایشنامه مدرن، در ترم سوم، که دکتر هیاتی عزیز استادمان بود، من مجبور شدم اولین پسری باشم که سخنرانی‌اش را ارائه می‌دهد. کار چندان سختی نبود البته. در سیر تاریخ ادبیات انگلستان، یا به‌عبارت دقیق‌تر بریتانیا، استاد هیاتی تاثییرگذارترین و قابل اعتناترین نمایشنامه‌نویسان بریتانیایی را برگزیده بود و ما، شاگردان بازیگوش باید چند کار انجام می‌دادیم. اول اینکه باید یک بررسی تاریخی و روانشناسانه از نویسنده، اثر و دوره تاریخی نمایشنامه و ارجاعات فرامتنی اثر ارائه می‌کردیم. در قسمتی دیگر هم باید نمایشنامه را به‌شکل یک تئاتر رادیویی بازی می‌کردیم. من باید درباره مرگ فروشنده حرف می‌زدم. نمایشنامه جذاب آرتور میلر.

 

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *