روایتی از دلسوزی یک مدافع حرم برای خانواده‌های دوستانش

مادر دوستش تصادف کرده و در کما بود. خیلی ناراحت بود و پشت هم وِرد زبانش شده بود که برایش دعا کن.
05 اسفند 1397
مادر دوستش تصادف کرده و در کما بود. خیلی ناراحت بود و پشت هم وِرد زبانش شده بود که برایش دعا کن.

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان در کتاب «ابو وصال» که توسط خانم «محدثه علی‌جان‌زاده روشن» گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت بیست و پنجم؛ خواهر شهید

مادر دوستش تصادف کرده و در کما بود. خیلی ناراحت بود و پشت هم وِرد زبانش شده بود که برایش دعا کن.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *