چهره‌ای که قبل از آخرین اعزام به سوریه، بوی شهادت می‌داد

یک بار که با خانواده‌اش آمده بود تبریز و مهمان من بودند،‌ همسرم به من گفت: «نگذار برود. این، این دفعه برود شهید می‌شود.» گفتم: «از کجا این طور مطمئن می‌گویی؟» گفت: «از چهره‌اش پیدا است».
25 مرداد 1398
یک بار که با خانواده‌اش آمده بود تبریز و مهمان من بودند،‌ همسرم به من گفت: «نگذار برود. این، این دفعه برود شهید می‌شود.» گفتم: «از کجا این طور مطمئن می‌گویی؟» گفت: «از چهره‌اش پیدا است».

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «تو شهید نمی‌شوی» توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت سی و نهم

این اواخر اگر کسی حواسش جمع بود، می‌توانست بفهمد که محمودرضا آماده رفتن شده است. از نوجوانی در حال و هوای جهاد و شهادت بود، اما این رفت و آمدهای سال‌های آخر به سوریه و حضورش در متن جنگ، روحیات او را جور دیگری ساخته بود.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *