ارادت به ادعا نیست

چفیه را که روی پیکرش گذاشتم، فهمیدم به گرد پایش هم نرسیده‌ام. آنجا من فهمیدم که ارادت به ادعا نیست
10 شهريور 1398
چفیه را که روی پیکرش گذاشتم، فهمیدم به گرد پایش هم نرسیده‌ام. آنجا من فهمیدم که ارادت به ادعا نیست

بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «تو شهید نمی‌شوی» توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی گردآوری شده است را منتشر می‌کند.

روایت پنجاهم

وقتی پیکرش را داخل قبر گذاشتم، از طرف همسر معززش گفتند محمودرضا سفارش کرده چفیه حضرت آقا با او دفن شود. جا خوردم. نمی‌دانستم چنین وصیتی کرده است. داخل قبر ایستادم تا رفتند و چفیه را از داخل ماشین آوردند. چفیه‌ای بود که با یک واسطه به محمودرضا رسیده بود. مانده بودم با پیکرش چه بگویم! همیشه در ارادت به آقا خودم را جلوتر از محمودرضا می‌دانستم. چفیه را که روی پیکرش گذاشتم، فهمیدم به گرد پایش هم نرسیده‌ام. آنجا من فهمیدم که ارادت به ادعا نیست!

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *