
به گزارش خبرآنلاین، روزنامه اطلاعات نوشت: این سناریو دیگر صرفاً یک فرضیه دانشگاهی نیست. مجموعهای از تحولات نظامی و سیاسی در هفتههای اخیر، احتمال ورود بابالمندب به متن بحرانهای منطقه را بیش از هر زمان دیگری افزایش داده است.
همزمان با جنگ ارتش های کودک کش آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، معادلات منطقه پیچیدهتر شده است. در چنین فضایی، بابالمندب به حلقه اتصال چند بحران همزمان تبدیل شده؛ بحرانی که از خلیج فارس آغاز میشود، به دریای سرخ میرسد و مستقیماً بر اقتصاد جهانی اثر میگذارد.آیا انصارالله یمن واقعاً توان بستن بابالمندب را دارد؟ پاسخ کوتاه، اما مثبت است؛ البته نه به معنای استقرار یک دیوار دریایی یا اشغال کامل این آبراه.
اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی انصارالله یمن شاید نخستین مرحله از بستن باب المندب باشد.تجربه دو سال گذشته نشان داده که برای مختل کردن یک مسیر تجاری، الزاماً نیازی به کنترل کامل آن وجود ندارد. از اواخر سال ۲۰۲۳، انصارالله با مجموعهای از حملات موشکی، پهپادی و دریایی علیه کشتیهای عبوری، بسیاری ازکوتاهمدت است. در ابتدای کار، افزایش قیمت نفت و فشار اقتصادی بر رقبای منطقهای و کشورهای غربی میتواند بخشی از هزینههای تقابل را برای ایران و یمن جبران کند، اما در افق بلندمدت، این وضعیت به زیان هر دو نیز خواهد بود .بسته شدن دو شاهراه اصلی انرژی، واکنش هماهنگ قدرتهای بزرگ دریایی را تقریباً اجتنابناپذیر میکند؛ حضور نظامی آمریکا و اروپا در منطقه را افزایش میدهد؛ مسیرهای جایگزین انتقال انرژی را برای کشورهای مصرفکننده جذابتر میسازد و انگیزه سرمایهگذاری بر خطوط لوله و کریدورهایی را که وابستگی جهان به خلیج فارس و دریای سرخ را کاهش میدهند، تقویت میکند.
از سوی دیگر هرچه بحران طولانیتر شود، صادرات انرژی و تجارت دریایی نیز از پیامدهای آن مصون نخواهند ماند. به همین دلیل در منطق ژئوپلیتیک، بستن بابالمندب و هرمز را باید «اهرم بازدارندگی» دانست، نه وضعیتی که هیچ کشوری نتواند برای مدت طولانی از آن سود ببرد.سناریوی محتملتر، نه یک انسداد دائمی، بلکه ایجاد ناامنی مستمر و افزایش هزینه عبور کشتیهاست؛ راهبردی که انصارالله پیشتر نیز از آن استفاده کرده و برای وارد کردن فشار سیاسی و اقتصادی، اثربخشی آن را نشان داده است.
23302
