کیوان دریادداشتی که کنار جسد خودش و مردی پنجاه و چند ساله کشف شدنوشته بود: یکسال وچندماه داخل زندان منتظر روزی بودم تا انتقام نسترن را بگیرم و خودم را از عذاب وجدان نجات بدهم، همانطور که نسترن را کشتم تا عذاب نکشد چون عاشقش بودم.

به گزارش خبرانلاین، از بچه های محل تنها کسی که درس و دانشگاه را نصفه نیمه رها کرده و رفت سربازی کیوان بود که از صبح تا عصر پادگان و عصرها هم مشغول رتق و فتق امور خانه ای بودکه با از کارافتادگی پدرش، تنها نان آورش کیوان بود.کیوان خیلی زودتر از بقیه بچه ها درگیر مشکلات زندگی شد، هرچند که قبل از این هم زیاد اهل بازی و سرگرمی های نوجوانی و شیطنت های معمول جوانی نبود، سرش به کار خودش بود و کاری به خیر و شر کسی نداشت.
