پدرم هیچ گاه رضایت نمی داد که من بیرون از منزل کار کنم چرا که معتقد بود افراد مکار و شیاد در زیر پوست شهر لانه کرده اند و طوری افراد ساده دل را به دام می اندازند که خودش نیز انگشت به دهان می ماند ولی من به زرنگی خودم ایمان داشتم و تصور نمی کردم این گونه به روز سیاه بنشینم و …

به گزارش خراسان، دختر 22 ساله ای به نام مبینا که برای شکایت از یک مدیر شرکت خصوصی وارد کلانتری سناباد مشهد شده بود، در حالی که بیان می کرد کاش به نصیحت های پدرم گوش می دادم، درباره وقوع حادثه ای تلخ به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: در سال آخر دانشگاه تحصیل می کنم و پدر و مادرم نیز در امور فرهنگی مشغول کار هستند.
