روایتی کوتاه از زندگی معلمی کارآفرین.
سال ۸۵ پس از بازنشستگی عزم بازگشت به زادگاه پدری ام، روستای ملاقاسم در بستان آباد را کرده و در بخش تیکمه داش بستان آباد ساکن شدم و در زمینهای پدری ام که به ارث رسیده بود کار کشاورزی و دامداری را آغاز کردم.
خبرگزاری بسیج، رقیه غلامی؛ ماه بانو روایت بانوان شاخص آذربایجان شرقی و کاری از دفتر خبرگزاری بسیج استان است که تلاش میشود هر ماه در قالب این روایت به معرفی زنان شاخص بپردازیم.
در فصل دوم ماه بانو به زندگی خانم شهناز پساویده از بانوان معلم کارآفرین به مناست هفته معلم و کارگر پرداختیم، آنچه میخوانید روایتی کوتاه از این بانو در گفتگو با خبرگزاری بسیج است.
سال ۱۳۳۴ در یک خانواده معمولی به دنیا آمدم، فرزند هفتم و آخر خانواده بودم، پدرم کارمند راه آهن بوده که زمان کودکی به شوروی سابق (باکو) رفته، آنجا تحصیل کرده و با مادرم ازدواج و پس از تولد خواهرم به ایران باز میگردد.
همه نقشه برداری و نقطه گذاریهای راه آهن تفلیس، گنجه، گرجی، رتای ملاقاسم آغاز کردم که سال به سال به خاطر آیش زمین کشت آن فرق میکند و به طور میانگین ۱۵ تا ۲۰ هکتار زیر کشت میرود.
پس از آن نیز مجوز گاوداری را برای ۳۵ راس گاو مولد و ۷۰ راس کل در روستای الخلج ایل یولی تیکمه داش گرفته و آن را راه اندازی کردم که بسته به فصل کاری سه تا پنج نفر در آن مشغول فعالیت و در زمان کوددهی نیز یازده نفر مشغول کار میشوند.
کار گاوداری را مشکلات گرانی علوفه و نهادههای دامی و ارزانی شیر تولیدی و نبود حمایت برخی از بانکها برای ارائه تسهیلات، سختتر میکند، ولی توکل به خدا و عشق به کارم همه لحظههای سخت را برایم آسان و لذت بخش میکند و این برای من کافی است.
شیر تولیدی گاوداری را به شیر پگاه تبریز و گندم برداشت شده را هم به سیلوی تیکمه داش بستان آباد میدهیم و در کنار زراعت گندم و گاوداری، چند تکه باغ سیب و گردو هم در روستای ملاقاسم و ایل یولی داریم که محصولات آن برای مصارف خانوادگی خودمان است.
با توجه به اینکه از سنین جوانی معلم بودم و برای مدیریت خانه و فرزندانم برنامه داشتم اکنون نیز همچنان برنامهای در کنار فعالیتم برای امور زندگی ام دارم، همه فرزندانم؛ دو دختر و دو پسر ازدواج کرده و سر زندگی خود رفتند و همسرم همچنان پا به پای من در امور دامداری و باغداری کمک میکند.
منبع :بازارکار جهاد دانشگاهی
