ناصرخسرو در سفر خود ابوالعلاء معری را دیده و نوشته:« در آن شهر مردی بود که وی را ابوالعلاء معرّی میگفتند، نابینا بود و رئیس شهر او بود، نعمتی بسیار داشت و بندگان و کارگزاران فراوان و خود همه شهر او را چون بندگان بودند و خود طریق زهد پیش گرفته بود، گلیمی پوشیده و در خانه نشسته، نیم من نان جوین را به نُه گِرده کرده، شبانهروز بگِردهیی قناعت کند و جز آن هیچ نخورد.»
سفر به ایران سده پنجم هجری با ناصرخسرو قبادیانی، حکیم جهانگرد؛
ما سفر برگذشتنی گذرانیم
ناصرخسرو در سفر خود ابوالعلاء معری را دیده و نوشته:« در آن شهر مردی بود که وی را ابوالعلاء معرّی میگفتند، نابینا بود و رئیس شهر او بود، نعمتی بسیار داشت و بندگان و کارگزاران فراوان و خود همه شهر او را چون بندگان بودند و خود طریق زهد پیش گرفته بود، گلیمی پوشیده و در خانه نشسته، نیم من نان جوین را به نُه گِرده کرده، شبانهروز بگِردهیی قناعت کند و جز آن هیچ نخورد.»
سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری؛ در میان سفرنامههای موجود به زبان فارسی، از گذشته تا به امروز، سفرنامه ناصرخسرو جایگاهی منحصر بهفرد و ویژه دارد. اهالی ادبیات و تاریخ و فلسفه و عرفان، به خوبی میدانند که حکیم قبادیان، کتابها و آثار فراوانی به نظم و نثر در موضوعات مذکور نگاشته. اما در میان آنها سفرنامه با وجود حجم کم و اختصارش اهمیت و فراگیری بسیاری دارد. به همین دلیل تصمیم گرفتیم پرونده «بسیار سفر باید: مرور سفرنامههای درباره ایران» را با سفرنامه ناصر خسرو آغاز کنیم: