
۲- «حسینی» بودن برای هاشمی، شعار نبود، مرام بود. برای همین هم، شجاعتش را برای دفاع مقدس و جنگ با دشمن می گذاشت، نه مقابل مردم خودش!. عبادتش را برای خلوت گذاشت، نه عیان!. هاشمی در زندگی شخصی، دنبال کفاف و عفاف بود، نه زهدفروشی و ریا. او تا مغز استخوان از عاقبت کتمان حقیقت می ترسید که هرگز از «حقگویی» دست برنداشت. همین فهم متفاوت هاشمی از عاشورا بود که باعث شد، هرگز «تسلیم» نشود وگرنه اگر قرار بر تسلیم شدنش زیر تیغ تهدیدها بود، هرگز در ۸۰ سالگی نمی توانست خودش، فرزندش را راهی زندان کند!. «هاشمی» با همین فهم متفاوت از عاشورا بود که خمیده شدن قامت همسرش را دید ولی تا آخر پای«حقالناس» ایستاد. او طعم قدرت را بسیار چشید ولی تا توانست پای دفاع از هیچ ظلمی نایستاد. او اگر جفایی دید، حلال کرد و اگر صفایی ندید، گذشت.«هاشمی» حتی خطای دیگران را هم نسبت به خود راحت می بخشید تا خدا، خطاهای خودش را ببخشد!.
۳- ایثار حسینی هاشمی هم در بخشش معنا شد، نه فقط در گذشتن از خودش، که گذشتن از مال و آبرو و فرزندانش. احوال اینگونه ی هاشمی از زندان شاه تا روز رفتنش، عوض نشد. او از خرج حج و زندان و ازدواج می بخشید تا عبا و انگشتر و زمین. چرا که عاشق آبادکردن، زندگی مردود که هاشمی، عمری «حسینی» زیست تا عاشورایی برود؛ چه در سیاهچال زندان شاه و چه در اوج قدرت جمهوری اسلامی. او برای رسیدن به این هدف، نهایت سعی خود را کرد تا همیشه «پناه مظلومان» باقی بماند.
برای همین هم در نهایت عطر آزادگی گرفت و «عاشورایی»رفت. تمام راز حسینی شدن هاشمی، در یک عبارت خلاصه شده بود. که «دین خدا، نباید لقلقه زبان شود» که اگر آنگونه شود، یقینا عاقبت همنشینی با فرومایگان ،غرق شدن در باتلاق تندروی ها، خواهد بود. با همین اندیشه بود که اعتدال، سفینه نجات هاشمی شد. با فهم متفاوت از عاشورا و آدرسی که از سرچشمه حسینی آن گرفته بود. آنجا که اباعبدالله(ع) هشدار داده بود: «الْغُلُوُّ وَرْطَةٌ وَ مُجالَسَةَ اهْلَ الدَّناءَةِ شَرٌّ»، -که- «تندروی همانند فرورفتن در باتلاق است و همنشینی با فرومایگان، شر و گرفتاری به همراهش می آورد./ کشف الغمه، ج۲ ص۳۰).
* فعال رسانه ای و دبیر سابق پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی
