چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

حالا نوبت آن است که نیروهای اهریمنی قصه تصویر شوند؛ همان مرد سیاهپوست بد با عینک ریبن خلبانی به چشم که دراز کشیده و خبرچین‌ها برایشان خبر شروع حمله آمریکایی‌ها را می‌آورند؛ اما این‌تصویر چگونه به خورد مخاطب داده می‌شود؟ این‌گونه که مرد بد قصه روی تختی دراز کشیده که بالای سرش قاب اسم مقدس «الله» است! او هم سریع برخاسته و نیروهای اهریمنی را تجهیز و دعوت به جنگ می‌کند! همه مسلح می‌شوند و موسیقی گیتاربرقی، خشن‌بودن فضا را به مخاطب یادآور می‌شود.

چگونه یک افتضاح آمریکایی را تبدیل به فیلم حماسی کنیم؟/سقوط شاهین سیاه؛ نه یکی که دوتا!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، ساخت فیلم سینمایی «سقوط شاهین سیاه» در سال ۲۰۰۱ برای ماست‌مالی و سرپوش‌گذاشتن روی یکی از شکست‌های بزرگ آمریکا در دستور کار قرار گرفت؛ شکستی که سال ۱۹۹۳ در سومالی رقم خورده بود. البته تعدادی بازیگر مرد جوان هم با بازی در آن رزومه‌سازی کرده و چندسال بعد به‌عنوان ستاره‌های هالیوود تثبیت شدند؛ بازیگرانی چون تام هاردی و اورلاندو بلوم و …

استودیوهای بزرگ هالیوودی باید چه‌کارگردانی را برای ساخت فیلم در نظر می‌گرفتند؛ پاسخ صحیح و قابل حدس‌زدن است؛ کارگردانی که سال ۲۰۰۰ فیلم «گلادیاتور»ش اسکار برده و خیلی هم تحسین شده بود؛ ریدلی اسکات که چندسال قبل‌تر فیلم «G.I. Jane» را با بازی دمی مور درباره ارتش شکست‌ناپذیر و اسطوره‌ای آمریکا ساخته بود. موسیقی‌سازی هم که قرار شد در این‌فیلم، تصاویر ریدلی اسکات را آهنگین کند، همان‌ هانس‌ زیمرِ گلادیاتور بود که نیازی به معرفی ندارد.
اما سوژه چه بود؟ افتضاحی که ارتش آمریکا سال ۱۹۹۳ در سومالی رقم زد، مارک بُورِن درباره‌اش کتابی تالیف کرده و کن نولان (همین چند روز پیش درگذشت) فیلمنامه‌‌اش را نوشته بود. اما بگذارید آخر فیلم را همان‌اول کار تعریف کنط شاهین سیاه» برای آمریکایی‌هایی که آشنایان‌شان در جنگ تحمیلی سوم ایران (نبرد رمضان) کشته و تبدیل به تلفات آمریکا شدند، معنای جالبی دارد. پس از صحبت‌های گروهبان با جنازه سرباز جوان، دوربین فضای داخلی یک هواپیمای C130 را نشان می‌دهد که پر از تابوت سربازان آمریکایی است و با بسته‌شدن در پشت هواپیما، تصویر به‌مرور محو و تاریک می‌شود! این تابوت‌ها سوغات واقعی آمریکا برای مردم خودش، از سفرهای استعماری و کشورگشایی است. اما اتفاقی که سال ۲۰۰۱ در ذهن مخاطب این‌فیلم و نمونه‌های مشابه آن می افتاد، این بود که همه این درد و رنج‌ها به خاطر به‌دست‌آوردن دموکراسی، ارزشش را دارند! البته که این‌دروغ‌ها، این‌روزها دیگر رنگ باخته‌اند. 

صادق وفایی

منبع: تابناک

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *