چند قدم کوتاه به سمت ما بر میدارد و با احتیاط جلو میآید، انگار چشمانش سو نداشته باشد. بعد از روبوسی و احوال پرسی ما را به داخل منزل دعوت میکند.
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از بجنورد، عازم گیفان شدیم و در حالی که از میان روستاهای مختلف بین مسیر می گذشتیم با خودم فکر می کردم باید چه سئوالاتی را از او بپرسم.
محمد صادقی، برادرزاده اش کمی از ماجرای زندگی وی را برایم گفته بود که چه مشقت هایی را این روزها به دوش می کشد و دم بر نمی آورد.
