دیدن پیکر شهدای نوجوان تأثیرگذارترین صحنه عمرم بود

وقتی خبر شهادتش آمد ما در بحبوحه عملیات بودیم. بچه‌ها می‌گفتند چطور خبر را به آقای غلامی برسانیم که گفتم خودم می‌روم و خبر را می‌رسانم. غلامی در یک بنه‌ای بود. آنجا رفتم و گفتم فلانی جمع‌وجور کن برگرد تهران که خیلی کار داری. حدس زد منظورم چیست و گفت پدرم شهید شده است. گفتم بله و الان در تهران به وجود شما نیاز دارند

وقتی خبر شهادتش آمد ما در بحبوحه عملیات بودیم. بچه‌ها می‌گفتند چطور خبر را به آقای غلامی برسانیم که گفتم خودم می‌روم و خبر را می‌رسانم. غلامی در یک بنه‌ای بود. آنجا رفتم و گفتم فلانی جمع‌وجور کن برگرد تهران که خیلی کار داری. حدس زد منظورم چیست و گفت پدرم شهید شده است. گفتم بله و الان در تهران به وجود شما نیاز دارند

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *